تبليغاتX
طنين ذهن من طنین ذهن من
گاوی است در آسمان نامش پروین

یک گاو دگر نهفته در زیر زمین

چشم خردت باز کن از روی یقین

زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

خیام

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 19:42  توسط ب.م.سیب  | 

زیبا آن چیزی است که کمترین خستگی را در احساس فرد ایجاد کند.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 22:17  توسط ب.م.سیب  | 

شب یلدا٬ شبی که یه عده بیشتر فرصت می کنند بخندند٬ یه عده بیشتر فرصت می کنند بخورند٬ یه عده بیشتر سردشون میشه٬ یه عده بیشتر فرصت می کنند با هم باشند٬ یه عده بیشتر فرصت می کنند در هم باشند٬ یه عده بیشتر غصه می خورند٬ یه عده بیشتر فکر می کنند٬ یه عده بیشتر می نویسند و هزاران یه عده دیگه

مبارک!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 16:40  توسط ب.م.سیب  | 

سال ها بود به دور از هیاهو در کلبه ای زندگی می کرد. تنها با یک عینک شکسته. روزی به اصرار یکی از آشنایان قدیمیش به شهر رفت تا شیشه عینک رو عوض کنه.

جهان بدون ترک شیشه عینک چیزی کم داشت. سنگ کوچکی برداشت و ترکی در عینک انداخت. درست مثل قبل.

 

پ.ن: این متن٬ خلاصه شده داستانی هست که من چند سال پیش در وبلاگ قبلیم نوشتم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 8:19  توسط ب.م.سیب  | 

شنیدن٬ دیدن٬ لمس٬حس کردن خنده لذت بخشه. حتی مصنوعی. حتی تلخ. حتی با اشک.

 یعنی امیدی هست...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 23:30  توسط ب.م.سیب  | 

کاش می شد شعور و درک، احساس و علاقه، زیبایی، گفتار، نوشتار، سادگی، آرامی و شور و شوق(و هر چیز ایده آل) رو در یک نفر جمع کرد و پیشنهاد زندگی مشترک در یه جای دورافتاده و به دور از هیاهو و حضور انسان ها بهش داد.

-بعد یه مدت خسته می شید. دلتون تنگ میشه.

حالا هر چند وقت یه بار سر می زنیم به مردم و فک و فامیلا.

-اونوقت همه آدرستونو می پرسن و می خوان بهتون سر بزنن.

خب عیب نداره بزنن.

- پس دیگه چه فرقی می کنه. باز که آدما دور و برتونن. این بره اون میاد.

عیب نداره از مهمون بدم نمی آد. پولامونو جمع می کنیم یه جای بزرگ می گیریم که هر جا خواستن برن مزاحم ما هم نشن.

- اون وقت اگه دلشون خواست بیان اطراف شما خونه بسازن چی؟

خب بیان بسازن. کاریشون ندارم... ها! اما نه. نمی زارم. اونوقت دوباره در جمع انسان ها میشیم.

-خب تو که نمی تونی جلوشونو بگیری. تازه بعد یه مدتم که همش با هم تفاهم داشته باشید و کسی ام دور و برتون نباشه خسته می شید. حوصلتون از همدیگه سر میره.

هوم؟! راستم میگی. اصلا چه مزخرف بود اگه تمام مشخصات یه فرد ایده آل رو می شد در یه نفر جمع کرد. حالا نمی شه چند تاش؟

- نه دیگه. یکی دو تاشم اضافه است.

آخه...

- آخه نداره. برو ببینم. برو سراغ کارت. بقیه منتظرن. بعدی...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 10:12  توسط ب.م.سیب  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 11:22  توسط ب.م.سیب  | 

تنهايي، تنهايي عريان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 16:40  توسط ب.م.سیب  | 

چرا تو همه جای جهان نام خانوادگی کودک به دنیا آمده را از پدر می گیرند؟ و حتی نام خانوادگی زن هم تغییر پیدا می کنه؟ فعلا قصد انتقاد ندارم. می خوام ریشه اش رو بدونم.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 8:36  توسط ب.م.سیب  | 

بالاخره منم دیروز متولد شدم. الان فرق زیادی با یه جوجه یه روزه ندارم. دارم؟

 

دیروز اینجا شلوغ پلوغ بود. اما امروز...

لحظات خوب یه چه کوتاهند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 18:46  توسط ب.م.سیب  | 

نشسته بودم و کنج روبروم رو که اون کز کرده بود و گریه می کرد نگاه می کردم.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم آذر 1386ساعت 1:15  توسط ب.م.سیب  | 

آن چیست که بر چهار پا و سه پا و دو پا حرکت می کند؟

-----------------------------

پ.ن: ابولهل(sphinks) هیولایی بود به شکل بخشی شیر بالدار و بخشی زن که این سوال را مطرح کرده و اهالی شهر تِبِس/tebes/ را سردرگم کرده بود. کسانی که نمی توانستند این معما را حل کنند از فراز صخره ای بلند به پایین پرتاب می شدند. اما ادیپ به راحتی این معما را حل کرد. انسان!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 21:11  توسط ب.م.سیب  | 

از بخت یاری ماست شاید

که آنچه می خواهیم

یا به دست نمی آید

یا از دست می رود

                               مارگوت پیگل-ترجمه احمد شاملو

به نظرم این جمله رو واسه همه موضوعی میشه به کار برد. در مورد من که اینطوری بوده. شخصی- عمومی - مملکت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 8:44  توسط ب.م.سیب  | 

دوستش داشتم. خیلی. دارم. سخت بود. مثل خودم. هر کاری می کردم تا خودم رو توی چشمش کنم...
دوستم رو بهش معرفی کردم. از دوستم خوشش اومد. دوستم ازش خوشش اومد. پشیمون شدم...!

----------------------------------------

پ.ن: من حرفی از عشق و جنسیت(دختر و پسر) زدم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 18:43  توسط ب.م.سیب  | 

هنگام تولد اثري از نام پدر در پرونده اش نبود.

...

دو سال بعد موقع مرگ اثري از نام پدر در پرونده اش نبود!


پ.ن: دنیا فقط ایدز را به تو هدیه داد(آیدین فرنگی)

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 7:34  توسط ب.م.سیب  | 

سلام

مرحبا

hello

hallo

ciao

안녕하십니까
 
Olá
 
привет
 
你好
 
اینا همه سلام هستند. سلام رو خیلی دوست دارم به هر زبونی باشه. روسی ترکی ژاپنی چینی پرتغالی فرانسوی ... زیبا ترین کلمه ایه که یکی می تونه بر زبون بیاره. اما توجه کردید که اکثر وبلاگ ها اول نوشته شون سلام ندارند. از جمله همین وبلاگ تازه خودم
 
با تشكر از گوگل ترنسليت بابت ترجمه ها
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 7:29  توسط ب.م.سیب  | 

سيب بايد بود 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 15:22  توسط ب.م.سیب  | 

چند وقت پیش از طرف وزارت کشور تیزری تبلیغاتی چندین بار در تلویزیون پخش شد درباره انتخابات اینترنتی و پیشرفت و شفافیت در انتخابات و عدم امکان تقلب و ... در این تصاویر چندین جوان فعال و خوش بر و رو! نشان داده می شدند که یکسره در حال فعالیت و تلاش و رفت و آمد بین سرور ! (server) ها و ... بودند که برای لحظه ای دست از کار می کشیدند و سخنی من باب فواید و سواید! انتخابات اینترنتی رو به دوربین ایراد می فرمودند و دوباره مشغول کار می شدند. در پایان هم با ارایه ی آدرس سایت انتخابات اینترنتی مجلس هشتم از بینندگان دعوت می کردند که برای شرکت در مسابقه که جهت تست سایت انجام می شد٬ به این سایت مراجعه کنند و برنده جوایز نفیس بشوند. بگذریم از اینکه چه ایرادات جالبی داشت این سایت جالب! چند روز بعد خبر رسید که این سایت هک شده است؟!!! خبر مسرت بخشی بود! از آنجا که هک شدن سایت به این مهمی نشون میداد که امنیتش مشکل داره و باید برای رفع این مشکل اقدام بشه. اما نکته جالب اینجا بود که مسئولین گرامی به جای اینکه در جهت رفع این مشکل اقدام کنند٬ صورت مساله رو پاک کردند و این سایت فیلتر شد!!!!!! پیغام قهوه ای رنگ «مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد». این گاف بزرگ نشون دهنده این هست که سرور این سایت٬ یک سرور دولتی نیست و امکان دسترسی به سرور و حذف این سایت از روی اون برای خود مسئولین هم امکان پذیر نبوده پس راه ساده و دم دستی فیلتر کردن سایت هست تا شفافیت همه چیز در ایران چشم جهانیان رو کور کنه. اما سرور سایت کجاست؟ برای فهمیدن این مساله به این سایت رفتیم و با مساله جالب و البته تکراری مواجه شدیم که در عکس زیر توضیح دادم. ۱- سرور این سایت در کشوری هست که ما ظاهرا بیش از ۲۰ ساله با اون مشکل داریم. پرچم و اسم کشور و اسم ایالت که نشون میده این کشور آمریکاست! سرور سایت انتخابات مجلس جمهوری اسلامی ایران در ایالت تگزاس آمریکا قرار داره. ۲- معمولا همچنین سایت هایی در سروری اختصاصی قرار می گیرند نه در سروری که ۵۷۹ سایت(تا زمانی که این متن نوشته میشه) دیگه روی اون قرار دارند. این کار تقریبا مثل این بوده که بیان سایت انتخابات رو در بلاگفا بسازند! البته این موضوع انکار ناپذیره که آمریکا دشمن ماست. احتمالا این قضیه انتخابات اینترنتی هم توطئه آمریکاست و باید تمام مسببینش رو به جرم جاسوسی به دست قاضی مرتضوی سپرد تا عبرتی شود برای دیگران!

به قسمت هاي 1و 2 توجه كنيد

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:55  توسط ب.م.سیب  | 

دیدم به خواب نیمه شب

خورشید و مه را لب به لب

تعبیر این خواب عجب

ای صبح خیزان چون کنید

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 8:6  توسط ب.م.سیب  | 

روز ها و ماه ها و سال ها می گذرند. معمولا تولد ها با خوشحالی همراه هستن. تولد یک رابطه. تولد یک احساس. تولد یک انسان. گذر زمان شرایط رو تغییر می ده. رابطه ها به تیرگی می رسه. احساسات لگد مال میشه. انسان و انسانیت نادیده گرفته میشه...

من سعی می کنم خوش بین باشم. سعی می کنم دیگران رو به خوش بینی تشویق کنم. اما به نظرم در جامعه کوران یک چشم پادشاه نیست. بلکه یک چشم هم کم کم به کوران می پیونده. گذران روزگار خیلی از ما با تهمت به همدیگه می گذره. با دلایل منطقی البته بر اساس احساس و برای خودمون و نه منطق واقعی که بشه قبولش کرد.

عکس های گذشته رو مرور می کنم و حسرت می خورم. نمی دونم بر صمیمیت دروغین گذشته لعنت بفرستم یا بر حماقت بی پایان حال؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 8:36  توسط ب.م.سیب  | 

ما همه غریبه ایم. من با تو. تو با من. من با من. من با من. با من. من من من . این من کیه؟ 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 23:39  توسط ب.م.سیب  | 

"...

اصلا ولش کن.

- می ترسم ولش کنم بشکنه خورد و خاکشیرشه.

عیب نداره. حتما ارزش نداشته که ولش کردی.

-مطمئن نیستم که باید ولش کنم یا محکمتر بگیرمش.

ریسک کن. اگه یه چیزی رو خیلی محکم بگیری از فشار گرفتنت می شکنه

..."

و دستاتو زخم می کنه. اونوقته که حسرت می خوری که کاش ولش کرده بودی یا حداقل آروم تر می گرفتیش!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 23:32  توسط ب.م.سیب  | 

با می به کنار جوی می باید بود   

وز غصه کناره جوی می باید بود

 

این مدت عمر ما چو گل ده روز است

خندان لب و تازه روی می باید بود

رباعی از حافظ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 11:15  توسط ب.م.سیب  | 

در جمع دوستانه مون نشسته بودیم به طعنه و کنایه از وضعمون اعتراض می کردیم. گفته هامون طنز بود. تلخ بود. بعد از هر گفته ای، همه با صدای بلند می خندیدیم به چیزی که واقعا خنده نداشت. حداقل انقدر نداشت. ما عده ای رو مورد تمسخر قرار می دادیم که به نطرمون به جمع خیانت کرده بودند. به نظرمون ما اکثریت بودیم و اون ها اقلیت.
هفته های بعد، تعداد زیادی اطراف همون خائن ها جمع شده بودند و با چهره های جدی بر علیه ما شعار می دادند. در جمع دوستانه مون نشسته بودیم و به طعنه و کنایه اون ها رو مسخره می کردیم.
ما به کی خیانت کرده بودیم؟ به کی خیانت می کنیم؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 8:11  توسط ب.م.سیب  | 

من می نویسم. دفاع می کنم. انتقاد می کنم. اما... اما خودم می دونم که "صد لقمه خورم که می غلام است آنرا"

تاسف می خورم به حال خودم. از قسمت های زیادی از گذشته ام متنفرم. اینطور فکر می کنم. اما در حالاتی٬ باز از یاد آوری اون گذشته لذت می برم و هر چند کوتاه ارضا می شم. آه که چه سخت است انسان بودن و چه آسان بدینسان شدن. از اینکه در گذشته موجب ناراحتی کسی شدم (حتی اگه اون موقع ناراحت نبوده و بعدا شده) احساس شرم می کنم. هر بار که می بینمشان. هر بار که می شنومشان. کاش زندگی سیستم عامل داشت. کاش می شد از ذهن خود و دیگران بعضی چیز ها را دیلت کرد! اما تاسف٬ پشیمانی٬ آرزو و ... زیادند و چه دست نایافتنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:3  توسط ب.م.سیب 

عبادت به جز خدمت خلق نیست

         به تسبیح و سجاده و دلق نیست

سعدی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 17:48  توسط ب.م.سیب  | 

آنتون چخوف(1860-1904) نویسنده روس که بسیاری او را استاد مسلم داستان کوتاه می دانند در داستان هایش به جای انکه درباره بحران های بزرگ بنویسد از گناهان کوچک و بدبختی های همگانی می نویسد. او در داستان هایش بعد از معرفی یکی دو شخصیت و کمی مقدمه چینی به خود آدم ها می پردازد. داستان های او معمولا پایان خوشی ندارند. خواننده معمولا در انتهای داستان های چخوف کمی احساس ناراحتی می کند و گاه لبخندی تلخ بر لبش می نشیند. داستان های چخوف در پایان به تدریج محو می شوند.

در پایان داستان طنز "نینوچکا" راه حل بی هیچ احساسی عرضه می شود و نویسنده با دقت و هوشیاری٬ دلسوزی اش را پنهان می کند تا خواننده خودش آن را فراهم سازد.

(برگرفته از کتاب یک درخت٬ یک صخره٬ یک ابر- ترجمه حسن افشار-نشر مرکز)

این شاهکار چخوف را می توانید از اینجا  یا  اینجا دانلود کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 16:49  توسط ب.م.سیب  | 

خاطراتش را خواندم. صد سالش را در نوبت دارم. من برعکسم. اول آخریو می خونم بعد اولیو!! شاید دانشجویی یا سربازی فرصتی باشه برای خوندن نخونده ها.
+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 22:52  توسط ب.م.سیب  | 

برف نو سلام سلام

بنشین

خوش نشسته ای بر بام...

                                   شاملو

برف رو دوست دارم. چون آرومه. بی سر و صدا میاد. بدون اینکه کسی بفهمه. بدون اینکه با صداش کسی رو از خواب بیدار کنه. حتی بدون اینکه عابرایی که چتر ندارند سریع خیس کنه. خیلی آروم و متین می شینه. مدتی می مونه. بعد از مدتی دوباره خیلی آروم و کم کم رخت عوض می کنه. جاری میشه و میره. باز بی اینکه کسی متوجه بشه.

پ.ن: حتی خیلی وقت ها خیلی آروم جانی رو می گیره و همراه با خودش به دریا می بره.

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 8:3  توسط ب.م.سیب  | 

 

 

Live in live /liv in laiv/ !!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 8:57  توسط ب.م.سیب  |