بزرگترین تولید کنندگان اسلحه و مهمات پنج کشور آمریکا٬ انگلیس٬ روسیه٬ فرانسه و چین هستند
بزرگترین و مجهزترین ارتش های جهان متعلق به پنج کشور آمریکا٬ انگلیس٬ روسیه٬ فرانسه و چین است
اعضای دایم شورای امنیت سازمان ملل که حق وتو (در لاتین به معنای ممنوع می کنم) دارند پنج کشور آمریکا٬ انگلیس٬ روسیه٬ فرانسه و چین هستند
کشور های در حال توسعه و جهان سوم بزرگترین خریداران اسلحه هستند
بیشترین آمار قتل کودکان در کشور های در حال توسعه و جهان سوم است
...
+
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 15:55  توسط ب.م.سیب
|
شعر و آهنگ از امیر حسین سام
از اینجا بشنوید
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 22:32  توسط ب.م.سیب
|
از اونجا که تو این مملکت هیچ چیز رو قاعده نیست و هیچ چیز سر موقع ش اجرا نمی شه و تاریخ برنامه ها هی هی هی هی عوض میشه و فقط وعده های دکتر جون خوشگلمون عملی میشه و منم آدمی نیستم که از اینترنت دست بکشم و اجباری برای موندن روی حرفم ندارم و عقب افتادن کنکور٬ منم حال کردم که قبل از موعد مقرر (۱۴ بهمن) اقدام به پست مطلب جدید و بی محتوا کنم! حال می کنم با خودم...
پ.ن: توی این مدت از برکات نزولات آسمانی دو قطعه از ذهن من هم تراوشید که در زیر می نویسم
۱:
پنجره ی وجودم سوی تو باز است
ابر را کنار بزن و رخ بنما
تا تو را از ورای قلب قطرات عمر برف به نظاره نشینم
و کور شوم!
۲:
آسمان اشک پولکی می ریخت
روی دستان کودکی می ریخت
دست او سوی عابران می رفت
چشم او اشک پولکی می ریخت
پ.ن۲: این یکی هم ربطی به برف نداشت. شاید بعدا ادامه داشته باشه. دیروز ساعت ۶ صبح به ذهنم رسید و نوشتم تا بعد ها چه شود:
من خویشم زتنم باز گریزان شده است
من تنهایی ام از خویش گریزان شده است
...
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 15:51  توسط ب.م.سیب
|
اتهام سیاسی در ایران را بشنوید از زبان خسرو گلسرخی در دادگاه تشریفاتی رژيمی متفاوت (فقط در نام) با رژيم اكنون (دانلود)
ما بيچرازندهگانايم
آنان به چِرامرگ ِ خود آگاهاناند
(شکاف - در اعدام خسرو گلسرخی- از احمد شاملو)
پ.ن: این آخرین مطلب من تا بعد از کنکور یعنی حدود یک ماه دیگه است. فعلا...تا بعد
+
نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 7:48  توسط ب.م.سیب
|
یکی از دفعاتی که بچه های دانشگاه ما اعتصاب کرده بودند به مسئولین دانشگاه به خصوص رییس دانشگاه در خصوص مسایل صنفی اعتراض داشتند و حتی یکی از شعار های آنان استعفای رییس و برخی دیگه بود که البته یکی از روحانیون محترم! با همین کلمه کوچیک سر همه شیره مالید و همه رو خر کرد و پیشنمازشون شد و اعتصاب به گند کشیده شد. بگذریم. روز دوم یا سوم بود که من به خانه برگشتم. چشمم به دیوان حافظ توی کتابخونه افتاد. خودم اعتقادی به فال حافظ ندارم. چون به نظرم آدم هر چیزی که دوست داره در نهایت اتفاق بیفته ازش برداشت می کنه. اما این بار تحریک شدم برای خنده هم که شده! در نا امیدی بزنیم فالی تا شاید قرعه دولت به نام ما افتد! گرفتم دستم و با حالت خنده گفتم " ای حافظ شیرازی بگو ببینم عاقبت این تحصن دانشگاه ما چی میشه" و بعدش یک مصرعش را برای بچه هایی که در دانشگاه بودند فرستادم:
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 18:39  توسط ب.م.سیب
|
اگر همراه و پا به پای یه فرد سیگاری٬ سیگار کشیدی و اگه هر موقع سیگار داشتی بهش تعارف کردی و خلاصه در زمان های سیگاریتش! در کنارش بودی٬ اون موقع می شی رفیق شفیقش. حالا دیگه هر (ببخشید) گهی می خوای بخور. حتی بهش خیانت کن. اما چون پایه ثابت سیگارشی خطا هات رو زیر سبیلی رد می کنه. حالا یه فرد غیر سیگاری هر چی ام تو سرو کله اش بزنه نمی تونه مثل اون یکی تو دل این سیگاری جا بشه.
-----------------------------------
انسان ها بر اساس امیال خودشون٬ اطرافیان و دوستانشون رو گزینش می کنند. شخصیتی از جنس خودشون رو بیشتر می پسندند. به قول معلم تاریخ دوره راهنماییم: کبوتر با کبوتر باز با باز / دهد همجنس با همجنس ویراژ! (البته اینو درباره همجنس بازا گفت اما من اینجا به کارش بردم!)
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 10:33  توسط ب.م.سیب
|
گوش م رو به سینه ش چسبوندم و سینه م رو به شکم ش. حرکت رفت و برگشت رو حس می کنم. تکرار در گوش م زمزمه می شه. نمی دونم این طنین از آن من ه یا ... اما اون فقط توهم ه. بر می گردم و طاق باز دراز می کشم. یه لحظه نور چشم م رو میزنه. بلند می شم و مانیتور رو روشن می کنم.
ت ح ر ی ک
گ و ش م ر و ب ه ...
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:28  توسط ب.م.سیب
|
در بین ادیان مختلف که به عنوان الهی یا آسمانی می شناسیم تشابهات زیادی دیده می شود. یک مورد جالب توجه این شباهت ها این موضوع است که بزرگان همه ادیان(و گاهی در کتب مقدس این ادیان) تاکید دارند که دین آنها کاملترین دین است و سایر ادیان همگی تحریف شده اند. یکی دیگر از تشابهات حکم ارتداد و معدوم الدم بودن کسی است که دین را ترک کرده و به دین دیگری وارد شود که تا جایی که من می دونم بین دین اسلام و یهودیت مشترک است!
از جمله رفتگان این راه دراز باز آمده ای کو که به ما گوید راز
هان بر سر این دو راهه از روی نیاز چیزی نگذاری که نمی آیی باز
خیام
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 19:30  توسط ب.م.سیب
|
+
نوشته شده در چهارشنبه پنجم دی 1386ساعت 14:21  توسط ب.م.سیب
|
گفت: قهری؟
چیزی نگفتم.
گفت: یعنی پس قهری؟
چیزی نگفتم.
گفت: خب پس من برم.
گفتم: نیستم!
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:54  توسط ب.م.سیب
|
کمی آن طرف تر کِنار کُناری دژبانی با باتوم می گوبید توی سر سربازی که به زانو نشسته بود، می کوبید توی سر سربازی که به زانو نشسته بود، می کوبید می کوبید می کوبید توی سر سربازی که روی زمین افتاده بود...
قسمتی از داستان "عقرب روی پله های راه آهن اندیمشک" نوشته حسین مرتضاییان آبکنار-نشر نی که پشت جلد کتاب نوشته بود و شیفته ی طرز بیانش شدم!
این کتاب که برگزیده جشنواره امسال جایزه ادبی گلشیری به عنوان بهترین رمان اول سال ۱۳۸۵ بود را می توانید از این سایت بخرید!
با تشکر از صبور عزیزکه این کتاب رو برای من فرستاد
+
نوشته شده در دوشنبه سوم دی 1386ساعت 13:20  توسط ب.م.سیب
|
دیشب خوابتو دیدم. تو خوابمو دیدی؟ آخه با هم بودیم. دستامون تو دست هم بود. قیافمون الان بود. لباسامون بچگی! تو یه روسری رنگ و وارنگ سرت بود که با یه گره کوچیک بسته بودیش. هر جا تو می رفتی منم دنبالت می اومدم. عین پرنده ای بودی که بعد از یه اسارت کوتاه نمی دونه از خوشحالی کدوم طرف بپره.
دیشب قبل خواب تو رو کنارم حس کردم. دست در موهات کشیدم و نوازشت کردم. اما یه لحظه دستمو برداشتم و تو رفتی. آخه رها بودی. جای تو در اسارت نبود. حتی اسارت ذهن من!
دیشب خوابتو دیدم. تو خوابمو دیدی؟ آخه با هم بودیم. دستامون تو دست هم بود...
+
نوشته شده در شنبه یکم دی 1386ساعت 8:30  توسط ب.م.سیب
|