تبليغاتX
طنين ذهن من طنین ذهن من
شگفتا
 
  که نبوديم
عشق ِ ما
 
  در ما
 
  حضور  ِمان داد.
پيونديم اکنون
آشنا
چون خنده با لب و اشک با چشم

واقعه‌ی نخستين دم  ِ ماضي.

 

شاملو-حديث بي قراري ماهان-سرود ششم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 18:26  توسط ب.م.سیب  | 

 

بوسه مي زنم بر تو

بوسه بر سيب گونه ها بوسه

بوسه مي زنم بر تو

بوسه بر قند خنده ها  بوسه

بوسه مي زنم بر تو

بوسه بر نور ديده ها بوسه

بوسه مي زنم بر تو

بوسه بر عشق و عشق در بوسه

بوسه مي زنم بر تو

بوسه بر بوسه ، پي به پي بوسه

بوسه مي زنم بر تو

بوسه هايي در انتظار يك بوسه.

ب. م .سیب

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 15:59  توسط ب.م.سیب  | 

یه روز بیدار شدم دیدم تو این دنیام...

پ.ن: خوب و بدش رو هر کس برای خودش تعیین می کنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 18:25  توسط ب.م.سیب  | 

این هم یک راه برای انجام کار خیر. خوبی اش اینه که غیردولتیه و بیشتر میشه بهش اعتماد کرد!

 

پنجمین جشنواره خیریه پیام امید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 20:45  توسط ب.م.سیب 

من حرف مي زنم
حرف هايي از آن خود
حرف هايي از جنس ذهن

من هستم

شخصيتي آزاد و رها
نه كسي برادرم است
نه خواهري دارم

حرف من زنده است
گوياي طلوع و تولد

من چمن ام
سبز
همچون آب!

من آبم
سيراب گر عطش آن درخت
كه در عمق جاودانگي ريشه دواند.

من سیبم...

ب.م. سیب

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 7:54  توسط ب.م.سیب  | 

شهر من سرخ است
از خون های ناپیدای غمگینان سر در خویش
کز میان بته های خار و خرسنگان
در چرایی زندگی شان همی گشتند
کز ازل بد بود و بد می بود و بد می شد
آسمان سرخ است
سرما ماندگار...

ب.م.سیب

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 20:51  توسط ب.م.سیب  | 

در این آدرس می تونید هر اسمی از جمله اسم خودتون رو تایپ کنید و ترجمه اون رو با صدای بلبل بشنوید. جالبه سر بزنید. این عکس صفحه سایت:

این مطلب رو در سایت یک پزشک دیدم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 9:3  توسط ب.م.سیب  | 

کتاب «دو قطعه عکس ۴×۶» نوشته ابراهيم رها توسط انتشارات روزنه به قيمت ۱۵۰۰ تومان منتشر شده. اين کتاب نثر خاصی دارد که می توان از آن به نثر ابراهيم رهايی! ياد کرد. شايد چيزی شبيه ابراهيم نبوی که خوانندگان مجلاتی از جمله چلچراغ با اين نثر آشنا هستند. نويسنده در اين داستان وضعيت ايران در قبل و بعد از حضور محمد خاتمی در ايران را در قالب داستان بينوايان و طبق شخصیت های این داستان بيان می کند و به گفته خود بينوايان ۲ رو می نويسد. قسمتی از اين کتاب رو که خودم خيلی با خوندنش خنديدم(خنده ی تلخ) براتون می نويسم:
«ببين ژان والژان خان جان٬ من در حوزه ی فرهنگ کار می کنم٬ شعر معر هم بلدم. ما در فرانسه يک نوع شعر بخصوص داريم به نام رباعی که بر وزن لا حول ولا قوة الا باالله سروده می شود. اين ژاور که من می شناسم البته طبع شعرش خوب است منتها عيبش اين است که شعر را بر وزن انا الله و انا اليه راجعون می گويد!!»
اين کتاب جانب دار خاتمی نيست. بلکه ايرادات اون و دولتش هم در لابلای داستان گوشزد می کنه. اين کتاب در اندازه کمی بزرگتر از کتاب جيبی و در ۱۳۰ صفحه منتشر شده که به غير از اين داستان شامل يک داستان ديگه هم هست.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 14:36  توسط ب.م.سیب  | 

۲۹ سال پیش در جنین روزهایی روزگار تلخ چون زهر رفت و روزگار شیرین چون شکر آمد!!!


پ.ن: شانتال گفت: از این واقعه به عنوان یه نوستالوژی اونم فقط برای والدینمون نگاه کنیم. اما فعلا که هم برای ما هم اونا شده یه تراژدی!

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 17:12  توسط ب.م.سیب  | 

اگر هیچ را بیش از ظرفیتش دوست نداشته باشم

چه می شود؟...


پ.ن: مقصودم از هیچ٬ هیچ چیز و چیچ کس بود.
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 10:0  توسط ب.م.سیب  | 

به نظرم این می تونه خبر مسرت بخشی باشه:

سخنگوي قوه قضاييه خبر داد:

بخشنامه توقف اجراي حكم اعدام در ملاعام صادر شد
انتشار عكس و تصاوير مربوط به اعدام در رسانه‌ها طبق اين بخشنامه ممنوع است

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 14:52  توسط ب.م.سیب  | 

از اینجا دانلود کنید چشم یاری با صدای صدیق تعریف و آهنگسازی جلال ذوالفنون.(right click -> save target as...)

+ نوشته شده در  شنبه ششم بهمن 1386ساعت 13:10  توسط ب.م.سیب  | 

یه ستاره تو آسمون داشتم. دلبسته ش بودم. هر شب می گشتم و پیداش می کردم. یه شب همین که پیداش کردم خطی شد و به سیاهی پیوست. به یه نور دلبسته بودم. یه نور دور...
+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 13:31  توسط ب.م.سیب 

دیشب یه خواب دیدم پر از لذت! اما بدون هیچ صدایی.سکوت مطلق. درست عین کوری سفید...

------------------------

خیلی وقتا فکر می کنم اگه تو خواب خودم رو تو آیینه ببینم چه شکلی ام؟

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 10:22  توسط ب.م.سیب  | 

ما در زیر کدام چادر تاریک آفتاب گون اسیریم؟ این پرده ها کی دریده می شوند تا نور را ببینیم؟

افسوس!
 
  آفتاب

مفهوم ِ بي‌دريغ ِ عدالت بود و
آنان به عدل شيفته بودند و
اکنون

با آفتاب‌گونه‌يي
 
  آنان را
اين‌گونه
 
  دل
 
  فريفته بودند!

از اینجا بخوانید  «با چشم ها» از دفتر مرثیه های خاک

از اینجا بشنوید «با چشم ها» با صدای احمد شاملو

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 8:28  توسط ب.م.سیب  | 

بسیاری از مردم خیال می کنند که دارند فکر می کنند در حالی که صرفا در حال نظم و ترتیب دادن مجدد به پیشداوری هایشان هستند.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 19:58  توسط ب.م.سیب  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 11:30  توسط ب.م.سیب  |