تبليغاتX
طنين ذهن من طنین ذهن من
خنده دارها همه رخ داد. بعد از کنکور ارشد مامانم می گفت حالا خنده داره مجاز بشم(مامانم مجاز بشه. رشته ادبیات شرکت کرد) و مجاز شد. من می گفتم حالا خنده داره باغبانی(رشته اصلی) مجاز نشم بعد مدیریت(رشته فرعی که بدون اینکه بخونم شرکت کردم) مجاز بشم و شدم. حالا با خنده تلخ می گم حالا خنده است مدیریت قبول بشم. اما دیگه فکر نکنم این یکی بخنده! سربازی کجایی که دارم میام...
-------
الان باید ناراحت باشم دیگه نه؟
ناراحت می شویم

اما جدی جدی ناراحتم ها. فکر نکنید خیلی ام بی خیالم. یه کمی بی خیالم!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:8  توسط ب.م.سیب  | 

به هر چی نگاه می کنم چیزی نمی بینم که بشه گفت این مملکت دوست داشتنیه. به هر جا نگاه می کنی یا خرابه یا در حال خراب شدن. لعنت به این کشور مضخرفی که درش زندگی می کنیم. من معمولا اینطوری حرف نمی زنم اما الان دلیل دارم:

دیشب در یکی از خوابگاه های دخترانه دانشگاه لرستان که در دانشکده کشاورزی در خارج از شهر قرار داره دختری رو برق می گیره. ظاهرا برق گرفتی شدیدی هم بوده. دختر حال وخیمی پیدا می کنه. اما در خوابگاهی که حداقل ۵۰۰٬۶۰۰ نفر جمعیت داره یک پزشک پیدا نمی شده. مامور حراست در حالی که جلوی چشمانش رو گرفته بوده که دختر بی حجابی که در حال جان دادن بوده نبینه که نکنه گناهی مرتکب بشه وارد اتاق می شه تا وضعیت دختر رو ببینه. تا جایی که من خبر دارم پزشکی رو خبر می کنند اما مامور وظیفه شناس حراست٬ پزشک رو داخل خوابگاه راه نمی ده و بچه ها مجبور میشن تا خودشون دختر رو از طبقه سوم به پایین منتقل کنند که در این بین ظاهرا یکبار هم می افته! داستان طولانی نیست. دختر می میره. به همین راحتی. این اصلا داستان نیست. عین حقیقته و عین واقعیت. مرگ چیزی جز واقعیت نیست. مرگ دختری بیست و خورده ای ساله که والدینش اون رو برای تحصیل به دانشگاهی در شهری دیگه فرستاده بودند.

آخه چی میشه گفت جز اینکه لعنت بر تمام این مملکت و تمام مسئولینش. لعنت لعنت لعنت لعنت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 15:3  توسط ب.م.سیب  | 

پنبه های بیخته بر پارچه آبی

قیقاژ پرستو بر تشک نرم هوا

 

پرستو

پرستوی خاطراتم

از عاشق تری از زندگان

 

هوهوی نسیم نوازشگر

اشک بی اختیار

پنبه های افق نارنجی

گفتگوی دو پرنده در دره سبز

آبی پهن وسیع

چشم ها

و سکوت انسان

گونه خیس

جای تو خالیست...

------------

پ.ن: همه ما عزیزانی داریم که با از دست دادنشون ناراحت می شیم و هر از گاهی با یاد آوری خاطرات یادی از اون ها می کنیم و گاه غصه می خوریم. اما در واقع این غصه ایه که برای خودمون می خوریم.

پ.ن۲: این متن٬ توصیفی شنیداری دیداری از مکانی بود که دیروز به قصد تفریح رفتیم و با خاطراتم عجین شد و خلق شد!

پ.ن۳: دوست داشتن مطلق و دائم یک نفر چقدر سخته!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 11:57  توسط ب.م.سیب  | 

سینما ۱-پنجشنبه شب. فیلمی با عنوان devil in a blue dress که فارسی اون لباس آبی ترجمه شده بود. اصل ترجمه نام میشه شیطان در لباس آبی که من هنوزم نفهمیدم چرا اینطوری ترجمه کردند. یه مورد دیگه هم جالب بود برام که بار ها در تلویزیون دیدم. در ابتدای معرفی فیلم نامی رو به عنوان آهنگساز فیلم معرفی می کنند و با شروع شدن فیلم آهنگ فیلم دیگه ای در متن فیلم شنیده میشه. مدت ها برای خیلی از فیلم ها موسیقی ارباب حلقه ها پخش می شد. برای این فیلم امشب هم که موسیقی فیلم سینما پارادیزو پخش می شد. واقعا وقایع بی دلیل خیلی زیادی در مملکتمون داریم ها. توجه کردید تا حالا؟

---------

آخرای فیلم یکی گفت: "فقط دوستات هستن که برات می مونن"

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:4  توسط ب.م.سیب  | 

چند روزه که این عکس رو گرفتم و قصد داشتم در وبلاگ بگذارمش. اما دوست داشتم مطلب خوبی براش بنویسم که چیز خاصی به ذهنم نرسید. فقط همین که به نظرتون اگه یکی از خارج از ایران بیاد و یک ماشین رو ببینه که به این شکل خونی مالی شده (تا از چشم شور دور بمونه) چی فکر می کنه؟ والا من که تو این ایران خر تو خر وحشی ساز زندگی می کنم با دیدن این صحنه وحشت کردم. آخه نمی دونم که چی به هر بهانه ای باید یک جان گرفته بشه(اون هم با این شیوه وحشیانه و بی رحمانه اسلامی) تا اتفاقی برای آدم نیفته یا شکر اتفاقی که نیفتاده باشه؟ اصلا چه معنی داره قربانی دادن و کردن؟

پ.ن: یه موضوع رو توضیح بدم. من مثل اکثر انسان ها همه چیز خوارم و گوشت هم می خورم. اما گوشتی که از قصابی گرفتم. نه گوشتی که فلانی که از مکه و کربلا و مشهد و قم و جمکران و ... برگشته و گوسفند زده زمین برام آورده. با هر نوع قربانی کردن به هر دلیل به شدت مخالفم و به نظرم رفتاری وحشیانه و احمقانه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 0:24  توسط ب.م.سیب  | 

چه سهل است دروغ گفتن٬

و چه سخت٬

پذیرش راست٬

از کسی که دروغ گو می پنداری اش.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 9:13  توسط ب.م.سیب  | 

 

 

یه پرنده چرا توی قفس آواز می خونه؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 19:47  توسط ب.م.سیب  | 

شعر از فریدون مشیری
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:18  توسط ب.م.سیب  | 

ما در بروجرد بار دیگر مورد زلزله واقع شدیم.حدود ۱ ساعت پیش. ساعت ۴ و ۴۵ دقیقه با قدرت ۴.۷ ریش تر!!

------------

نمی دونم قضیه چیه که هر چی زلزله شدید میاد همش دم صبحه. آخه بگو ... خب یه موقعی بیاد که مردم بیدار باشن. عجب!!

-----------

مردم مثل دفعه پیش شال و کلاه کردن و ریختن بیرون. تو کوچه ی ما همه دم در نشستن و بقیه هم دارن می رن بیرون چادر بزنن!

-----------

ما خودمان شجاعیم و الان اینطوری هستیم! بعضی هم الان اینطوری  یا  یا  یا  یا هستند!!

-----------

برویم بخواوبیم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 5:40  توسط ب.م.سیب  | 

پ.ن۱: وقتی حقیقت را از کسی پنهان کنی یا جزئی از آن را بیان کنی یا آن را طوری دیگر جلوه دهی نمی توانی انتظار درک حقیقت را از او داشته باشی.
این در مورد خود ما هم صادقه. اما در مقیاس وسیع در مملکت خودمون می بینید که سال هاست در حال دگرگونه جلوه دادن حقیقت هستند. نمی دونم میشه هنوز هم به این جمله ریچارد باخ اعتقاد داشت که "ما به انجام هر کاری آزادیم جز از بین بردن حقیقت و تغییر دادن آن"؟

پ.ن۲:

اینک همان سال ها بعد است
که در آرزویش بودم
و اکنون
در انتظار سال ها بعد

سال ها بعد شاید
در هراس باشم
از سال ها بعد!

پ.ن۳: این تقریبا منم:

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:20  توسط ب.م.سیب  | 

ترسم ای دلنشین دیرینه

سرگذشت تو هم ز  یاد رود!

آرزومند را غم جان نیست

آه اگر آرزو به باد رود!

"ه.ا.سایه"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 22:39  توسط ب.م.سیب 

 

همه ما وقتی به دنیا می آییم

قراردادی را برای زندگی امضا می کنیم.

اما بعضی ها بعد از مدتی از یاد می برند که

چه کسی این قرارداد را امضا کرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 14:42  توسط ب.م.سیب  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:33  توسط ب.م.سیب  | 

این مطلب خیلی خلاصه شده ی مطلبیه که یکبار نوشتم و به دلیل یک اشتباه و ایراد های احمقانه ویندوز از بین رفت!

در داستان کوری اثر ژوزه ساراماگو (برنده نوبل 98) زنی به خاطر خود و همسرش و با توافق دو طرفه حاضر به قرار دادن تنش در مقابل شهوت وحشیانه ی عده ای می شود تا در ازای آن غذا تحویل بگیرد! در این داستان زنی هست که بینایی اش را از دست نداده است اما هیچ کس خبر ندارد و در قسمتی از داستان سردسته همان وحشی ها را با قیچی می کشد تا بقیه از دست هوس های او راحت شوند و ...

در داستان بینایی اثر ژوزه ساراماگو که چند سال بعد نگاشته شده همان مرد می گوید که چون آدمی متعهد به مسایل اخلاقی است و چون بیشتر از یکسال نتوانسته تجاوز عده زیادی به همسرش را تحمل کند، او را طلاق داده. همچنین همین مرد که بعد از آن قضیه کوری همگانی و پس از بینا شدن در جمعی دوستانه متوجه شده بود که یکی از زنها بینا بوده و آن فرد وحشی را کشته بوده، به دولت نامه می نویسد و به دلیل همین معذورات اخلاقی او را به عنوان یک قاتل معرفی می کند!
----------
دیشب داشتم بینایی رو می خوندم به اینجا که رسیدم واقعا حالم بد شد. مثالی بود که ماننده آن را بسیار می توان دید در این جامعه و جوامع بسیاری دیگر که همیشه بهانه هایی برای رفع و رجوع هوس های خود می یابند!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 8:56  توسط ب.م.سیب  | 

این پست دو تا توصیه است به همه مخصوصا کسانی که بچه ای در خانواده دارند.

        ۱- هیچ وقت با کودکان شوخی ترسناک نکنید یا به عبارتی هیچ وقت کودکان رو نترسونید.

        ۲- گاهی بچه ها خواب هاشون را برای ما تعریف می کنند. ممکنه این خواب ترسناک باشه یا طوری باشه که بچه از اون خوب خوشش نیاد. هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت برای شوخی هم شده اون خواب رو براش زنده نکنید. دنیای خواب گاهی چنان ترسناک و مخوفه که شاید هیچ گاه مانندش در زندگی واقعی دیده نشه. ما با این کار دنیای واقعی کودک رو با دنیای خواب برابر کرده ایم و این تاثیر بسیار نامطلوب و پایداری در ذهن و شخصیت کودک می گذاره. حتی در مورد خواب های خوب هم این کار رو انجام ندهید. این هم تاثیرات نامطلوب داره.

با کودکان٬ کودک باشیم اما کودکانه رفتار نکنیم!

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 9:22  توسط ب.م.سیب  | 

پنجه مریم رسته در شکاف صخره ای٬

این همه رنگ از کجا آورده ای تا بشکوفی؟

ساقه ای چنین از کجا آورده ای تا بر آن تاب خوری؟

قطره قطره خون از سر صخره ها گرد آورده ام٬

از گلبرگ های سرخ دستمالی بافته ام

و اکنون

آفتاب خرمن می کنم...

ترانه های میهن تلخ-یاتیس ریتسوس(شاعر یونانی)-ترجمه احمد شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 20:30  توسط ب.م.سیب  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:50  توسط ب.م.سیب  | 

... ( اینم برای اینکه یه نوشتی باشه که پی نوشت داشته باشه!)

پ.ن1: دولت "سرکش" مطابق تعریف راولز دولتی است که دو ویژگی مهم دارد: اول، به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند؛ و دوم، در قبال دولت های دیگر رویکردی تهاجمی از خود نشان می دهد. دستیابی این گونه دولت ها به سلاح های هسته ای می تواند زمینه بروز فاجعه ای اخلاقی و یا انسانی را فراهم آورد. (دکتر آرش نراقی-فصلنامه نگاه نو-شماره 75-آبان 86)

پ.ن2: گاه به تفاوت شخصیت واقعی یک فرد با شخصیتی که در ذهن خود از او پرورش داده ایم پی می بریم. ما خالق جهان خود هستیم. هر کس خالق جهان خویش است. تفاهم زمانی پیش می آید که دو فرد نقاط مشترک جهان های یکدیگر را می بینند. اما گاهی نیز با دیدن نقطه ای مبهم یا نکته ای بر خلاف تصور ذهنی و اعتقادات خویش، تفاوت ها را مشاهده و به طور معمول بر تمام تفاهمات غلبه می دهند. در این میان کسانی احساس خوشبختی و کسانی هم احساس پوچی و شوربختی می کنند. اما به طور حتم خوشبختی هایی که بدون در نظر داشتن نقاط نامشترک! باشند، پایدار نیستند. شاید بتوان اینگونه گفت که "خوشبخت" آنهایی هستند که جهان های یکدگر را با تمام نقاط مشترک و غیرمشترک هم می پذیرند و یا بهتر از آن کسانی که با توافقی دو طرفه تلاش در ساختن جهانی مشترک را آغاز می کنند و اعتقاد دارند که به نتیجه ای مطلوب می رسند.

پ.ن3: دیشب کمی دل درد داشتم. یه دفعه این مطلب به ذهنم رسید. نوشتمش. دل دردم خوب شد. مثل اینکه رو دلم بود. توی موبایلم آوردم بالا!!!(من وقتی موقع خوابیدن چیزی به ذهنم برسه تو موبایل می نویسم) خوب شدم.

پ.ن4: امروز صبح این مطلب رو تایپیدم. بعد وصل شدم به اینترنت و چند دقیقه ای گشت زدم. نمی دونم چرا فکر کردم این مطلب رو پست کردم. هم از توی موبایلم پاکش کردم هم مطلب تایپ شده رو. به نظرم اون مطلب اولی چیز دیگه بود. چرا من اینطوری فکر کردم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 9:28  توسط ب.م.سیب  | 

امروز روز زمین است. کمی فکر کنیم. زمین را هم همانند باقی چیز ها خراب نکنیم. ارزش زمین را بدانیم. آینده نگر باشیم. نه آینده ی دور. به همین زودی عواقب بدی در انتظار ماست اگر به همین سرعت در نابودی منابع طبیعی زمین تلاش کنیم! ایران یکی از مخرب ترین و پیشرو ترین کشور ها در زمینه تخریب طبیعت٬ عرصه های طبیعی٬ گونه های گیاهی و جانوری است. در ایران بیابان زایی فراوان است. در ایران بیابان زدایی بی قاعده است. کمی فکر کنیم. خود را خالق جهان بدانیم. جهان خود را حفظ کنیم.

عکس های زیر٬ عکس هایی هستند که خودم گرفتم. برخی حسرت آفرین و برخی لذت بخش هستند!

بقیه عکس ها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:1  توسط ب.م.سیب  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 9:58  توسط ب.م.سیب  |