اما جدی جدی ناراحتم ها. فکر نکنید خیلی ام بی خیالم. یه کمی بی خیالم!
دیشب در یکی از خوابگاه های دخترانه دانشگاه لرستان که در دانشکده کشاورزی در خارج از شهر قرار داره دختری رو برق می گیره. ظاهرا برق گرفتی شدیدی هم بوده. دختر حال وخیمی پیدا می کنه. اما در خوابگاهی که حداقل ۵۰۰٬۶۰۰ نفر جمعیت داره یک پزشک پیدا نمی شده. مامور حراست در حالی که جلوی چشمانش رو گرفته بوده که دختر بی حجابی که در حال جان دادن بوده نبینه که نکنه گناهی مرتکب بشه وارد اتاق می شه تا وضعیت دختر رو ببینه. تا جایی که من خبر دارم پزشکی رو خبر می کنند اما مامور وظیفه شناس حراست٬ پزشک رو داخل خوابگاه راه نمی ده و بچه ها مجبور میشن تا خودشون دختر رو از طبقه سوم به پایین منتقل کنند که در این بین ظاهرا یکبار هم می افته! داستان طولانی نیست. دختر می میره. به همین راحتی. این اصلا داستان نیست. عین حقیقته و عین واقعیت. مرگ چیزی جز واقعیت نیست. مرگ دختری بیست و خورده ای ساله که والدینش اون رو برای تحصیل به دانشگاهی در شهری دیگه فرستاده بودند.
آخه چی میشه گفت جز اینکه لعنت بر تمام این مملکت و تمام مسئولینش. لعنت لعنت لعنت لعنت
قیقاژ پرستو بر تشک نرم هوا
پرستو
پرستوی خاطراتم
از عاشق تری از زندگان
هوهوی نسیم نوازشگر
اشک بی اختیار
پنبه های افق نارنجی
گفتگوی دو پرنده در دره سبز
آبی پهن وسیع
چشم ها
و سکوت انسان
گونه خیس
جای تو خالیست...
------------
پ.ن: همه ما عزیزانی داریم که با از دست دادنشون ناراحت می شیم و هر از گاهی با یاد آوری خاطرات یادی از اون ها می کنیم و گاه غصه می خوریم. اما در واقع این غصه ایه که برای خودمون می خوریم.
پ.ن۲: این متن٬ توصیفی شنیداری دیداری از مکانی بود که دیروز به قصد تفریح رفتیم و با خاطراتم عجین شد و خلق شد!
پ.ن۳: دوست داشتن مطلق و دائم یک نفر چقدر سخته!
---------
آخرای فیلم یکی گفت: "فقط دوستات هستن که برات می مونن"
چند روزه که این عکس رو گرفتم و قصد داشتم در وبلاگ بگذارمش. اما دوست داشتم مطلب خوبی براش بنویسم که چیز خاصی به ذهنم نرسید. فقط همین که به نظرتون اگه یکی از خارج از ایران بیاد و یک ماشین رو ببینه که به این شکل خونی مالی شده (تا از چشم شور دور بمونه) چی فکر می کنه؟ والا من که تو این ایران خر تو خر وحشی ساز زندگی می کنم با دیدن این صحنه وحشت کردم. آخه نمی دونم که چی به هر بهانه ای باید یک جان گرفته بشه(اون هم با این شیوه وحشیانه و بی رحمانه اسلامی) تا اتفاقی برای آدم نیفته یا شکر اتفاقی که نیفتاده باشه؟ اصلا چه معنی داره قربانی دادن و کردن؟
پ.ن: یه موضوع رو توضیح بدم. من مثل اکثر انسان ها همه چیز خوارم و گوشت هم می خورم. اما گوشتی که از قصابی گرفتم. نه گوشتی که فلانی که از مکه و کربلا و مشهد و قم و جمکران و ... برگشته و گوسفند زده زمین برام آورده. با هر نوع قربانی کردن به هر دلیل به شدت مخالفم و به نظرم رفتاری وحشیانه و احمقانه است.

و چه سخت٬
پذیرش راست٬
از کسی که دروغ گو می پنداری اش.
یه پرنده چرا توی قفس آواز می خونه؟
------------
نمی دونم قضیه چیه که هر چی زلزله شدید میاد همش دم صبحه. آخه بگو ... خب یه موقعی بیاد که مردم بیدار باشن. عجب!!
-----------
مردم مثل دفعه پیش شال و کلاه کردن و ریختن بیرون. تو کوچه ی ما همه دم در نشستن و بقیه هم دارن می رن بیرون چادر بزنن!
-----------
ما خودمان شجاعیم و الان اینطوری
هستیم! بعضی هم الان اینطوری
یا
یا
یا
یا
هستند!!
-----------
برویم بخواوبیم!
پ.ن۲:
اینک همان سال ها بعد است
که در آرزویش بودم
و اکنون
در انتظار سال ها بعد
سال ها بعد شاید
در هراس باشم
از سال ها بعد!
پ.ن۳: این تقریبا منم:

سرگذشت تو هم ز یاد رود!
آرزومند را غم جان نیست
آه اگر آرزو به باد رود!
"ه.ا.سایه"
همه ما وقتی به دنیا می آییم
قراردادی را برای زندگی امضا می کنیم.
اما بعضی ها بعد از مدتی از یاد می برند که
چه کسی این قرارداد را امضا کرده است.

در داستان کوری اثر ژوزه ساراماگو (برنده نوبل 98) زنی به خاطر خود و همسرش و با توافق دو طرفه حاضر به قرار دادن تنش در مقابل شهوت وحشیانه ی عده ای می شود تا در ازای آن غذا تحویل بگیرد! در این داستان زنی هست که بینایی اش را از دست نداده است اما هیچ کس خبر ندارد و در قسمتی از داستان سردسته همان وحشی ها را با قیچی می کشد تا بقیه از دست هوس های او راحت شوند و ...
در داستان بینایی اثر ژوزه ساراماگو که چند سال بعد نگاشته شده همان مرد می گوید که چون آدمی متعهد به مسایل اخلاقی است و چون بیشتر از یکسال نتوانسته تجاوز عده زیادی به همسرش را تحمل کند، او را طلاق داده. همچنین همین مرد که بعد از آن قضیه کوری همگانی و پس از بینا شدن در جمعی دوستانه متوجه شده بود که یکی از زنها بینا بوده و آن فرد وحشی را کشته بوده، به دولت نامه می نویسد و به دلیل همین معذورات اخلاقی او را به عنوان یک قاتل معرفی می کند!
----------
دیشب داشتم بینایی رو می خوندم به اینجا که رسیدم واقعا حالم بد شد. مثالی بود که ماننده آن را بسیار می توان دید در این جامعه و جوامع بسیاری دیگر که همیشه بهانه هایی برای رفع و رجوع هوس های خود می یابند!
۱- هیچ وقت با کودکان شوخی ترسناک نکنید یا به عبارتی هیچ وقت کودکان رو نترسونید.
۲- گاهی بچه ها خواب هاشون را برای ما تعریف می کنند. ممکنه این خواب ترسناک باشه یا طوری باشه که بچه از اون خوب خوشش نیاد. هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت برای شوخی هم شده اون خواب رو براش زنده نکنید. دنیای خواب گاهی چنان ترسناک و مخوفه که شاید هیچ گاه مانندش در زندگی واقعی دیده نشه. ما با این کار دنیای واقعی کودک رو با دنیای خواب برابر کرده ایم و این تاثیر بسیار نامطلوب و پایداری در ذهن و شخصیت کودک می گذاره. حتی در مورد خواب های خوب هم این کار رو انجام ندهید. این هم تاثیرات نامطلوب داره.
با کودکان٬ کودک باشیم اما کودکانه رفتار نکنیم!
این همه رنگ از کجا آورده ای تا بشکوفی؟
ساقه ای چنین از کجا آورده ای تا بر آن تاب خوری؟
قطره قطره خون از سر صخره ها گرد آورده ام٬
از گلبرگ های سرخ دستمالی بافته ام
و اکنون
آفتاب خرمن می کنم...
ترانه های میهن تلخ-یاتیس ریتسوس(شاعر یونانی)-ترجمه احمد شاملو

پ.ن1: دولت "سرکش" مطابق تعریف راولز دولتی است که دو ویژگی مهم دارد: اول، به نحو گسترده و سیستماتیک حقوق اساسی شهروندان خود را نقض می کند؛ و دوم، در قبال دولت های دیگر رویکردی تهاجمی از خود نشان می دهد. دستیابی این گونه دولت ها به سلاح های هسته ای می تواند زمینه بروز فاجعه ای اخلاقی و یا انسانی را فراهم آورد. (دکتر آرش نراقی-فصلنامه نگاه نو-شماره 75-آبان 86)
پ.ن2: گاه به تفاوت شخصیت واقعی یک فرد با شخصیتی که در ذهن خود از او پرورش داده ایم پی می بریم. ما خالق جهان خود هستیم. هر کس خالق جهان خویش است. تفاهم زمانی پیش می آید که دو فرد نقاط مشترک جهان های یکدیگر را می بینند. اما گاهی نیز با دیدن نقطه ای مبهم یا نکته ای بر خلاف تصور ذهنی و اعتقادات خویش، تفاوت ها را مشاهده و به طور معمول بر تمام تفاهمات غلبه می دهند. در این میان کسانی احساس خوشبختی و کسانی هم احساس پوچی و شوربختی می کنند. اما به طور حتم خوشبختی هایی که بدون در نظر داشتن نقاط نامشترک! باشند، پایدار نیستند. شاید بتوان اینگونه گفت که "خوشبخت" آنهایی هستند که جهان های یکدگر را با تمام نقاط مشترک و غیرمشترک هم می پذیرند و یا بهتر از آن کسانی که با توافقی دو طرفه تلاش در ساختن جهانی مشترک را آغاز می کنند و اعتقاد دارند که به نتیجه ای مطلوب می رسند.
پ.ن3: دیشب کمی دل درد داشتم. یه دفعه این مطلب به ذهنم رسید. نوشتمش. دل دردم خوب شد. مثل اینکه رو دلم بود. توی موبایلم آوردم بالا!!!(من وقتی موقع خوابیدن چیزی به ذهنم برسه تو موبایل می نویسم) خوب شدم.![]()
پ.ن4: امروز صبح این مطلب رو تایپیدم. بعد وصل شدم به اینترنت و چند دقیقه ای گشت زدم. نمی دونم چرا فکر کردم این مطلب رو پست کردم. هم از توی موبایلم پاکش کردم هم مطلب تایپ شده رو. به نظرم اون مطلب اولی چیز دیگه بود. چرا من اینطوری فکر کردم؟![]()
عکس های زیر٬ عکس هایی هستند که خودم گرفتم. برخی حسرت آفرین و برخی لذت بخش هستند!
بقیه عکس ها در ادامه مطلب
