دختر بچه روی موتور پدرش نشسته بود.
از دور مردی دوچرخه سوار نزدیک شد.
جلوی دوچرخه دختر بچه ای نشسته بود و در حال حرف زدن و خندیدن با پدرش بود.
دختربچه موتورسوار محو تماشای دختربچه دوچرخه سوار بود تا لحظه ای که از کنارشون رد شدن و چشمش به پدر خودش افتاد...

گنجشک های شاد
خندان ز نو شدن
در زیر شاخه ها
گرد هم آمده
آرام می شوند.
یک کرم٬ بی صدا
بر سطح خاک آمده
(از دست آسمان)
فریاد می کشد!
اما من و تو باز
از ترس نو شدن
با پارچه ای سیاه
با اندکی فلز
از بوسه های آب
بر می کشیم رو.
پ.ن: شعر از حمید مصدق
پ.ن۲: افسوس آیا چه کس تو را از مهربان شدن با من مایوس می کند؟
بیایید هر روز یک جور نباشیم!
-----
پ.ن۱: اگه اشتباه نکنم یه مطلب دیگه هم با این عنوان داشتم.
پ.ن۲: حال می کنید چه زبونی داریم. راحت میشه یه جمله دو پهلو نوشت.
پ.ن۳: جدا خیلی خوب بود اگه ما می تونستیم رفتار و گفتار و کردارمون رو همیشه ثابت نگه داریم. مثلا امروز یه جور نباشیم و فردا چون از یه طرف بلند شدیم یا دیشبش یه اتفاق بد برامون افتاده٬ رفتارمون تغییر کنه و اولین نفر که بهمون رسید٬ جیش کنیم روی هیکلش!! چقدر خوب بود که ما ارزش روابطی که به همین راحتی امکان از بین رفتن رو دارند درک می کردیم.
پ.ن۴: این ۱۹۰ امین پستم بود. مهم نیست برای شما مهم هست یا نه! اما برای خودم به نوعی رکورد محسوب میشه. اگه بهت می گفتن فقط تا پست ۲۰۰ ام وبلاگت زنده ای چی می کردی؟ من ۱۰ تا پست دیگه در جا می نوشتم!! شمارش معکوس از ۱۰ تا ۱
--------
پ.ن۱: شعر از محمد رضا عبدالملکیان
پ.ن۲: این شعر و ۱۲ شعر زیبای دیگر در آلبوم مهربانی با صدای زنده یاد خسرو شکیبایی منتشر شده است. یکبار هم لحظات تنهایی تان را با این سروده ها و صدای به یاد ماندنی تقسیم کنید.
این غریبه کیه از من چی می خواد
اون به من یا من به اون خیره شدم
باورم نمیشه هر چی میبنم
چشامو یه لحظه رو هم میزارم
به خودم میگم که این صورتکه
میتونم از صورتم ورش دارم
میکشم دستمو روی صورتم
هر چی باید بدونم دستم میگه
منو توی آینه نشون میده
میگه این تویی نه هیچ کس دیگه
جای پاهای تموم قصه ها
رنگ غربت تو تموم لحظه ها
مونده روی صورتت تا بدونی
حالا امروز چی ازت مونده به جا
آینه میگه تو همونی که یه روز
می خواستی خورشید رو با دست بگیری
ولی امروز شهر شب خونت شده
داری بی صدا تو قلبت میمری
میشکنم آیینه رو تا دوباره
نخواد از گذشته ها حرف بزنه
آیینه میشکنه هزار تیکه میشه
اما باز تو هر تیکه اش عکس منه
عکس ها با دهن کجی بهم میگن
چشم امید و ببر از آسمون
روزا با هم دیگه فرقی ندارن
بوی کهنگی میدن تمومشون
------------
پ.ن۱: شعر از اردلان سرفراز
پ.ن۲: این شعر رو فرهاد مهراد در آلبوم جمعه ها اجرا کرده.
پ.ن۳: از گذاشتن لینک دانلود پشیمون شدم! برید آلبومشو بخرید اگه تا حالا گوش نکردید گوش کنید. همشون قشنگ هستند.
اول از همه بستگی به ذهنت داره. باید ذهن پویایی داشته باشی که قدرت درک مسایل اطراف رو داشته باشه. به همه چیز با دقت نگاه کن. از هیچ چیز بی تفاوت عبور نکن. وقتی توی خیابون راه می ری به همه افراد به همه درخت ها به همه موجودات به همه ماشین ها به همه سنگ ها به همه برگ ها به همه آب ها به هر چیزی که می بینی دقت کن. لحظه ای دربارش فکر کن. سعی کن تو ذهنت توصیفش کنی. سعی کن یه متن درباره اش برای خودت تعریف کنی. شخصیت دومت رو باور کن و براش تعریف کن. بذار برات تعریف کنه. بنویس. همیشه بنویس. هر چیزی به ذهنت رسید بنویس. اگر برای وبلاگ می نیوسی قسمت نظرات رو تا مدت چند ماه حذف کن. چون اونا ذهن رو به جاهای دیگه می کشونن و مجبورت می کنن توضیح بدی. توضیح واضحات. اما تو مینیمال نویسی. تو صحنه پردازی و شخصیت پردازی نمی کنی. تو دیدت رو در جمله ای حتی گاهی کلمه ای بیان می کنی. هایکو بخون. سعی کن درکش کنی. سعی کن بنویسی. هیچ چیز رو ننوشته نگذار. وقتی یک متن می نویسی چندین بار بازنویسیش کن و هر دفعه توضیحات اضافی رو حذف کن. خواننده ات رو عاقل و با شعور فرض کن. بذار خودش حدس بزنه. لقمه رو نگذار توی دهنش. اون خودش می فهمه تو چی می گی. لازم نیست توضیح اضافه بدی. تو یه مینیمال نویسی. تلنگر می زنی. همین. قرار نیست کاملا فکرت رو به افراد دیگه منتقل کنی.
-----------
پ.ن: خودمم بعضی وقتا اینا رو زیر پا می گذارم.
« روسری رقصنده با باد می روی در یاد بر بند رخت
ماییم که می رویم از پی باد
یا نمی رویم از پی باد
یا می رویم از یاد »
پ.ن۲: فکر کنم این شعر مال آرزو خسروی ه.
پ.ن۳: راستی کسی این آرزو خسروی رو می شناسه؟ شعری دیگه یا کتابی چیزی ازش می شناسید؟
پ.ن۴: درجه لر پسندی می دونید چیه؟ وقتی یکی خیلی خودشو می گیره بعد یکی که اصلا طرف نگاهشم نمی کنه می پسندش به اون طرف می گن به درجه لر پسندی رسیده. آخی عزیزم٬ به درجه لر پسندی رسیدی. چه حسی داری الان![]()
پ.ن۵: I'm going to have a hard exam this week
پ.ن۶: we have fallen in hard exam in our life
پ.ن۷: این پ.ن نوشتن رو خودم اختراع کردم ها. خیلی حال میده. از هر دری سخنیه!
پ.ن۸: دوست دارم برف بیاد و بعد من برم زیر بارش برف توی سکوت یه پارک راه برم.
پ.ن۱۰: توی مترو برای چندمین بار یکی رو دیدم که فقر رو می فروخت. اما اینبار متفاوت تر بود. یه دختر شاید ۴ ساله که با قیافه ای غمگین و با یه روسری کوچیک خیلی آروم که شاید فقط یه نفر اطرافش صداش رو می شنید می گفت «فال فال فال » و مردی از دور از دیدنش لبخند زد و پول خورده ای به دختر کوچیکش داد تا از اون دختر کوچیک یه فال بگیره. دختری که فال می خواست توی تمام مدت به صورت دختر فال فروش زل زده بود اما دختر فال فروش تمام حواسش مشغول کارش بود که مبادا اشتباه بکنه تو حساب و کتاب. این به خدا داستان نیست. عین حقیقته. لعنت... نمی دونم به کی واقعا لعنت می شه فرستاد؟ به اون کسی که نه زاده ای دارد و نه زاده شده است یا به این زاده های حرامی که بر این زاده های حلال چنبره زدند؟
پ.ن۱۰-۱ !!: یاد این شعر نصرت رحمانی افتادم:
وقتي پرنده اي را معتاد مي كنند
تا فالي از قفس به در آرد
و اهدا كند آن فال را به جويندگان خوشبختي
تا شاهدانه اي به هديه بگيرد
پرواز...
آه ...
قصه ی بس ابلهانه ای است
از معبر قفس
پ.ن۱۱: دوست نداشتم اینو بنویسم اما نتونستم ننویسم.
پ.ن۱۲: تا حالا شده واسه خوشایند یکی دیگه از کاری که خودتون دوست دارید صرف نظر کنید؟ به نظرتون حس خوبیه یا بد؟
پ.ن۱۳: ...
۱- دموکراسي مستقيم
دموکراسي مستقيم يعني حکومت مستقيم مردم . اين دموکراسي در مقابل دموکراسي نماينده گان مردم قرار دارد. برخي از دانشمندان دموکراسي مستقيم را نه يک نوع دموکراسي ؛ بلکه جوهر دموکراسي خوانده اند. به زبان ديگردموکراسي مستقيم را دموکراسي به معناي حقيقي کلمه دانسته و دموکراسي غير مستقيم يا دمومراسي نماينده گي را دموکراسي ضعيف يا دموکراسي حد اقل مي دانند.
بسياري از صاحب نظران معاصر دموکراسي مستقيم را موجب مردم فريبي و حکومت افراد نا اهل مي دانند. . چنين دانشمنداني باور دارند که اگر مردم بيش از حد فعال و طالب مشارکت مستقيم در سياست باشند، بار گراني بر دوش دموکراسي گذاشته خواهد شد و آن را از پاي درخواهد آورد؛ اما هوا داران دموکراسي مستقيم استدلال مي کنند که اين نوع دموکراسي صرفاً به واسطه ء مشارکت حاصل نمي شود. بلکه نيازمند تربيت و آموزش سياسي شهروندان به منظور ايجاد فضايل مدني در ايشان است. .پس تنها با پرورش مدني و اخلاقي شهروندان دموکراسي مستقيم امکان تحقق مي يابد.
مهمترين فيلسوف سياسي مدرن که از دموکراسي مستقيم دفاع کرده است. ژان ژاک روسو مي باشد.
به نظر او آن اقتداري مي تواند مشروع باشد که شهروندان را همچنان آزادبگذارد و هيچ قيد و بندي بر آنهاتحميل نکند.
در دموکراسي مستقيم شهروندان از قانوني اطاعت مي کنند که خود در ايجاد آن مشارکت مستقيم دارند. به مفهوم ديگر اطاعت از چنين قانوني در حقيقت اطاعت از ارادهء خود شان است. آزادي واقعي از نظر روسو اطاعت از قانوني است که ما خود وضع کرده باشيم.
در همين حال بعضي از انديشمندان ديگر تنها دموکراسي مستقيم را مانع ظهور حکومت جبارانه و استبدادي مي دانند.
دموکراسي مستقيم به زماني بر مي گردد که درسدهء پنجم پيش از ميلاد در آتن تمام شهروندان هر هفت يا ده روز در مجلسي گرد مي آمدند و در بارهء امور مختليف تصميم مي گرفتند.
با اين حال در صورتي که دموکراسي مستقيم به فاسد مي گراييد در آن صورت به حکومت لگام گسيخته و بي سازماني بدل مي شدکه يا حکومت Ochlocracy که آن را اوکلوکراسي اوباش مي خواندند .
البته در آتن تنها شهروندان يعني مردان آزاده يي که تبار آتني داشتند ، مي توانستند در جلسات اشتراک کنند. آنهايک پنجم کل جمعيت شهررا تشکيل مي دادند. زنان و برده گان از شمار شهروندان خارج بودند و نمي تواستند که در جلسات اشتراک کنند.
اشکال اين نوع دموکراسي در سده هاي بعدي در ايتاليا، آلمان،سويس و هالند نيز ديده شده است .
کانت يکي از مخالفان جدي دموکراسي مستقيم است. به نظر او تکيه بر اراده ء عمومي بدون پذيرش تفکيک نيرو هاي سه گانه و تضمين آزادي مخالفان دولت و اقليتها ، چيزي جز خودکامه گي نيست. هر چند نام دموکراسي بر آن نهاده شود
آینده پیش روی ما بود و فکر می کردیم تا ابد همدیگر رو به خاطر خواهیم داشت.
---------------
این آخرین جمله فیلم sleepers بود.
آخه شما بگید به این ابله ها چی میشه گفت؟ فقط جای تاسف داره. اونم برای خودم. فقط می گم گیر عجب الاغ هایی افتادیم. آخه این چه معنی داره که اس ام اس می زنن به مردم و بهشون می گن دولتیار. آخه مگه من کله خرم که بخوام با یه عده آدم بی مخ و دروغ گو یار باشم؟
-----------------
پ.ن کمی بار بط: برای همین مطلب یکی اومده بود یه نظر تبلیغی (از اینا که می نویسن قشنگ بود و به منم سر بزن و از این چرت و پرتا)گذاشته بود. منم ضمن پاک کردن نظرش مرحمت فرموده و نظری خصوصی براش فرستادم به این شرح!
انقدر بی شعور نباش که بدون اینکه مطلب یه وبلاگ رو بخونی الکی براش بنویسی وبلاگ قشنگی داری به منم سر بزن. انقدر احمق نباش که دوباره بیای بنویسی من خوندم تو شعور نداری و این چرت و پرتا. انقدر پست نباش که حتی به خودتم دروغ بگی و از اینکه دوباره میای به من فحش می دی خوشحال بشی. انقدر بی فکر نباش که از حالا به بعد سعی نکنی انقدر نظر تبلیغی بدی و مطالب یه وبلاگ رو بخونی بعد نظر بدی. انقدر کوته فکر نباش که اصلا فکر نکنی که شاید مطالب اون وبلاگی که تو براش نوشتی "مطالبت خیلی قشنگ بود" شاید به عقاید و فکر و شعور و شخصیت و خانواده ات توهین کرده باشه. انقدر...
فقط اعصاب خودم رو خورد می کنم. می دونم تو باز همونی و منم همون.
چی بگم والا!
یه برنامه داشتم که بر اساس سال تولدت بر اساس یه سری مشخصه های پزشکی نشون می داد که چه روز هایی روز بد و چه روز هایی روز خوبی خواهد بود. برای من روز ۲۶ آگوست (دیروز) یه روز خوب بود. اما از خوبیش هیچی درک نکردم.
بعضی وقتا می مونم نکنه ایراد از منه. کمی فکر که می کنم به نتایج بدی می رسم. بهتره فکر نکنم!
نشستم و بیخودی زندگی می گذرونم. حوصله هیچ کسو ندارم. چه برسه به خودم. کاش می تونستم یه کم از خودم رها شم.
من مخاطب ندارم. اگه داشتم می تونستم خیلی از شعر هایی که می نویسم رو تکمیل کنم. تا یه جاییش می رم اما چون مخاطب خاصی شعرم نداره٬ یعنی چون شعر برای شخص خاصی نیست می مونم بقیشو چی بنویسم. مخصوصا تو شعرایی که حالت عاشقانه ! دارند.
اگه تو یه جای دور افتاده بودم که هیچ کس دور و برم نبود اونوقت دیگه حرص ارتباط برقرار کردن در عین بی علاقگی باطنی رو نداشتم. چون کسی نبود که باهاش ارتباط برقرار کنم.
خیلی بی معرفته کسی که فکر کنه من دو رو هستم.
من یه آدم زود باور ساده لوحم!
راستی چرا انقدر تصمیم گیری سخته؟ البته خودم انقدر سختش می کنم. اگه می تونستم این بی پدری! که توی وجودم باهام حرف می زنه رو ساکتش کنم خیلی راحت تر انتخاب می کردم. د خفه شو!!
یارو چند دفعه اومده به اسم رویا تو وبلاگ قبلیم نظر گذاشته و هی چرت و پرت بارم کرده. انگار من با اون بودم. اونوقت نه ایمیل گذاشته نه آدرس وب. آخه ... مجازی ام می ترسی از حرفت دفاع کنی. خاک تو سر من!!!(خودتون بگیریت ربطشو)
من مطمئنم اون دختره کبری بود٬ یادتونه که٬ مطمئنم دو هزار بار دیگه کتابش مونده تو حیاط زیر بارون. کی این جور آدما آدم بشو ان. از من بپرس که خودم اینجوری ام! دو هزار با به خودم قول می دم و عین یه ... خودمو از بندش راحت می کنم و دوباره برو که بریم!
خداییش خیلی خرم. یعنی من از خرم خرترم. اینو بدجور قبول دارم!
چه معنی داره یکی به سن تو این چرندیات منو بخونه؟(خودش میدونه کیو می گم!) آقا من از اینجا اعلام می کنم این وبلاگ برای زیر ۱۸ سال عقلی مناسب نیست.
راحت نشدم که بگم آخیش راحت شدم. اما خب بد نبود. هر چند وقت به تخلیه اینجوری احتیاج دارم.
امروز کلی قربون صدقه مامانم رفتم که قربونش برم می ارزه تمام دخترانی که تا حالا دیدم. عاشقشم. اگه اینجا بود می رفتم خودمو براش لوس می کردم و یه ماچ آبدار از صورتش می کردم. بابامم البته همینا!
" اگر دوریم اگر نزدیک
بیا با هم بگرییم ای چو من تاریک "
پ.ن۲: امروز نتیجه ارشد دانشگاه آزاد اومد. قبول نشدم!
پ.ن۳:فردا احتمال زیاد نتیجه سراسری میاد. قبول...
پ.ن۴: چقدر بده که آدم بین چند تا چیز که همه شون ممکنه یه جوری به نفعت باشن گیر بیفته. کدومو باید انتخاب کرد. کسی نیست که آینده رو بتونه برام بخونه؟ مرا دریابید ای کف بین ها!!
" با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی "