تبليغاتX
طنين ذهن من طنین ذهن من
نمی دونم چم شده. چند روزه فکر کنم مثل سگ پاچه می گیرم و می پرم به این و اون. همه جا هم آدرس وبلاگم رو می گذارم که طرف اگه خواست جواب بده. نمی دونم تو این بین یه خری پیدا نمی شه این وبلاگ در پیت ما رو هم هک کنه خیالمونو راحت کنه؟ گیر کردم تو رودرواسی با خودم که مدام آپدیت می کنم. این وبلاگم که فقط شده آیینه دق. مثل اصفهانیا فحش می دم فحش می ستونم!خسته شدم. حواسم به تعداد پست هام نبود. از ۲۰۰ تا گذشت. اگه حواسم بود و پست ۲۰۰ امم این بود مطمئن باش آخریش بود. همین الان تصمیم گرفتم آخریش باشه. تموم شد. علی الحساب تعطیل تا اطلاع ثانوی. خدانگهدار ای کرم های خفته در پهنه ی پست خاک تیره جنگل انبوه وبلاگ نویسی موج نو و روشنفکری و سطحی نگر ایرانی!!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 8:24  توسط ب.م.سیب 

خیلی وقتا خیلی می سوزم از حرف خیلی ها! هر موقع هم یادم می افته بازم می سوزم از حرف های اون خیلی ها. بعد خیلی وقتا فکر می کنم که من خیلی احمقم یا اونا خیلی احمقن یا همه خیلی احمقیم؟! زورم می بره از اینکه کسی تهمت ناروا بهم بزنه. آی می سوزم. دوست دارم با کفتکو(نه عزیزم همون کفتکو درسته!) قضیه رو باهاش حل کنم. اما خیلی وقتا در دسترس نیستند و خیلی وقتا هم ممکنه در دسترس باشند اما قابل مورد کفتکو واقع شدن نباشند. ملتفی که؟ آخ زورم می بره از این همه قلمبه گری!خیلی زورم می بره.

عزیزم وقتی قسمت نظرات غیر فعاله یعنی نمی خوام نظر بدی. یعنی به پست پایین تشریف نبرید. اینجوری میشه مثل اینا که با دست پس می زنن با پا پیش میکشن. بیشتر احساس دو رو بودن می کنم!!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 22:36  توسط ب.م.سیب 

 

آدما زود از یاد می برند و دیر به یاد می آورند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 18:29  توسط ب.م.سیب  | 

می گن هیچ چیز بی حکمت نیست. واقعا توی ایران هیچ خیر و برکتی که از این حکومت برسه بی منت نیست. حتما یه چیزی پشتش هست. هنوز که یادتون هست چند وقت پیش عده زیادی به قبول نشدن فرزندانشون در دانشگاه با وجود رتبه های خوب اعتراض کرده بودند و بعد از چند روز مجلس مصوبه ای تصویب کرد و رییس سازمان سنجش با بیان اینکه «بر خلاف ادعاهايي كه بومي گزيني را مساله‌اي منفي مي‌دانند، بومي‌گزيني امري مثبت است» با منتی که بر سر همه معترضان گذاشت اعلام کرد که این اتفاق برای اولین بار اتفاق افتاده و برای کسانی که در انتخاب رشته اشتباه کرده اند یک فرصت انتخاب مجدد ایجاد کرده. حالا گریزی بزنیم به مصوبه مجلس محترم که در اطلاعیه ای در سایت سازمان سنجش بهش اشاره شده و گفته شده: « پيرو مصوبه مجلس محترم شوراي اسلامي در جلسه علني روز يكشنبه مورخ 14/7/87 در خصوص افزايش 10 درصد به ظرفيت دوره‌هاي روزانه دانشگاههاي مادر و مهم دولتي در رشته‌هاي فني و مهندسي، پزشكي و حقوق، با تأكيد بر اخذ شهريه از قبول‌شدگان احتمالي، و با توجه به تغييرات عمده‌اي كه ...»

بله. بالاخره دانشگاه ها و سازمان سنجش و مجلس لطفی کردند به مردم و برای فرزندان دلبند این مرز و بوم ظرفیت های جدید اعلام کردند باید حق الزحمه شون هم بگیرند. نه؟

همونطور که خداوند اسلام در قرآن می فرمایند : « هیچ چیز در این جهان بی حکمت نیست» خداوند به ما عقل و شعور و چشم و گوش داده که در این حکمت ها تفحص کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 12:17  توسط ب.م.سیب  | 

امروز حدودای ساعت 12 از گفتگوی دو پسربچه شدیدا متعجب شدم:

پسر 1: می خوای اتودمو بکنم اونجات؟!!

اصلا کاری ندارم که اتودش رو کجای پسر2 می خواست بکنه که اگه اشتباه نکنم به دستش اشاره کرد اما جواب پسر2 چنان متعجبم کرد که وسط خیابون چشام شد چهار تا و دهنم باز موند.


پسر2: درد داره؟!!!!

داشتم شاخ در می آوردم.  تو داستان شازده کوچولو اواخر داستان امیر کوچولو میره پیش مار و طبق قرار قبلی ازش می خواد که به سیاره خودش برش گردونه. دقیقا می گه:«زهرت خوب هست؟ مطمئنی درد و زجرمو زیاد کش نمی ده؟» مار هم قبول می کنه که با نیشش به چنان جای دوری ببردش که هیچ کشتی ای هم نتونه ببردش. ظاهر این دو حرف یه کم شبیه بود. «درد داره؟ زهرت خوب هست؟» اما باطنش...
نمی دونم.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت 14:18  توسط ب.م.سیب  | 

چرا بعضی ها انقدر خنگ هستند؟ چرا مثلا مسئولین سایت فروش بلیط کنسرت های استاد شجریان انقدر خنگ هستند که هر بار در ساعت شروع بلیط فروشی سایتشون مشکل پیدا می کنه و باز دفعه بعد همون مشکل پیش میاد؟ یعنی واقعا تجربه های گذشته هیچ جایگاهی تو ذهن این بشرات (بر وزن حشرات!) نداره؟ من موندم. الان نیم ساعته دارم این سایت رو رفرش می کنم و به غیر از پیغام دلخراش Internet Explorer cannot display the webpage هیچ پیغام دیگه ای دریافت نمی کنم. خدایا یه کم شعور به اینه بده یه عالمه پول به من!

وقتی من تو نظر سنجی ساعت ۲ بعد از ظهر رو مناسب اعلام می کنم دلیل دارم. چون اون ساعت استفاده از اینترنت پایین تره. ترافیک کمتره. سایت راحت تر لود میشه. اما عقل اونا که نیست جان ما در عذاب است!

پ.ن: اینم از بلاگفا. چند بار مطلب رو پست کردم. نوشت در فرستادنش مشکلی پیش اومده بعدا تلاش کنم. حالا اومدم می بینم همشو فرستاده و یه ابلهی نظر تبلیغی هم گذاشته که به خدمتش رسیدم!

پ.ن2: توی این مدتی که سایت فروش بلیط لود نمی شد تمام بلیط های خوب تموم شد. خیلی عجیبه که همه کسایی که می تونن تو اون شلوغی وارد سایت بشن بلیط 35 هزار تومنی می خرن!

پ.ن3: واقعا فکر نمی کردم انقدر پست باشند که به خاطر اینکه کسی بلیطش رو عوض نکنه یا پس نده شماره صندلی ها رو از همون اول(مثل دفعه های پیش) اعلام کنند. یعنی اینبار کاری کردند که شما بلیط رو بگیری مثلا واسه خودت و پدر و مادرت(حالا نمی گم خودتو دوست پسرت یا دوست دخترت!) اونوقت بری اونجا و ببینی هر کدوم افتادیت یه جای سالن. حالا بشین اگه می تونی از کنسرت لذت ببر. نمی تونی بفرما بیرون. ارزش ما در همین حده. اونوقت میام میگم مردم خر مردم ایران هستند مسی میگه چرا می گی!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:30  توسط ب.م.سیب  | 

هر دفعه که اخبار می خواد شروع بشه یکی از جملات قصار بزرگان روی صفحه نقش می بنده. امشب این بود:

مومن کم خرج است. (حضرت محمد)

حالا منم چند تا می گم:

دولت پست٬ دولت ایران است.

تلویزیون کثیف٬ تلویزیون ایران است.

مردم خر٬ مردم ایران است!

اینا همه از حضرت بهمن دامت برکاته رحمت الله علیه  قدس سره الشریف و این حرفا بود.

پ.ن: یه چیز دیگه یادم اومد: من غذا دوست دارم. غذا بخورید! (این قضیه اش برمی گرده به اینکه یه زنی میره پیش حضرت محمد بهش میگه حضرت محمد شوهر من گوشت نمی خوره. حضرت محمد میره پیش مرده بهش میگه گوشت بخور. گوشت دوست دارم!)

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 21:8  توسط ب.م.سیب  | 

پدرم حکایت های زیادی بلده. مطمئنا خیلی از اون ها رو از مادر و پدرش شنیده. من مخصوصا توی وبلاگ قبلیم چند تا از این حکایت ها رو بازنویسی کردم. الانم یکی دیگه شون رو بازنویسی می کنم:

مرگ پدر

دو نفر بر سر سفره ای نشسته٬ هم کاسه شده بودند. غذا به مقداری نبود که هر دو را سیر کند. هر دو از زیر چشم دست دیگری را زیر نظر داشتند که نکند لقمه ای بیش از او بخورد. یکباره یکی از دیگری پرسید: "راسی بابات چجور مرد؟" دیگری لحظه ای مکث کرد. آهی کشید و شروع به تعریف کرد: "هههی یادش بخیر. پدر خیلی خوبی بود. هیچ وقت نمی تونست کار نکنه. مرد کار بود. همیشه ورزشم می کرد. یه روز همینطوری رفتیم دکتر. آخه یه کم سینش درد می کرد. بردیمشو یه چکی کردیم دیدم اکهی پدرمون قلبش مشکل داره. خلاصه افتادیم دنبال کارش و ..." در همین حین که مرد در حال تعریف بود دیگری آرام آرام و سر حوصله لقمه می گرفت و می خورد و هر از چند گاهی با آهی چیزی با مرد دیگر همدردی می کرد!. "... خلاصه سرتو درد نیارم. اون شب بردیمش بیمارستان و ..."ناگهان مرد مکثی کرد و به حیله ای که خورده بود آگاه شد. پس داستان را اینگونه پایان داد:"هیچی تا صبح نکشید. تموم کرد!" او که حسابی از حیله گری دوستش ناراحت بود در صدد جبران بر آمد تا شاید چیزکی هم گیر او بیاید."خب بگو ببینم پدر تو چطور مرد؟" "یه شب تب کرد و مرد" و بدون اینکه سر برآورد به خوردن ادامه داد.

-----------------

پ.ن بی ربط: ببینید اولین عکسی که در اینترنت منتشر شد داستان انتشار آن.

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 22:24  توسط ب.م.سیب  | 

کشیشی برای نشان دادن مضرات مشروبات الکلی دو شیشه بر سر کلاس آورد یکی پر از آب و دیگری پر از مشروب. بچه ها را دقت داد و کرمی را درون شیشه آب انداخت. کرم شروع به جنب و جوش کرد و کمی در آب جابجا شد اما همه چیز نشان از سلامت کرم می داد. کرم را بیرون آورد و آن را درون شیشه مشروب انداخت. ناگهان کرم پیچ و تابی بر خود خورد و مرد! کشیش رو به بچه ها سوالی پرسید: از این مشاهدات چه نتیجه ای گرفتید عزیزان من؟ یکی از بچه ها دست بلند کرد و گفت: به این نتیجه رسیدم که مشروبات الکلی برای از بین بردن کرم معده مفید هستند!
-------
پ.ن:داشتم سخنرانی دکتر الهی قمشه ای رو نگاه می کردم. در مورد آموزش صحبت می کرد و این قسمت مربوط به این بود که هیچگاه کسی رو مسخره نکنیم و به هر فکری احترام بگذاریم. هر چند هم که سطحی و بی معنا به نظر بیاد.
-------
پ.ن۲: حالا بگذریم از این که دکتر قمشه ای از این مثال چه منظوری داشت! اصل مطلب رو داشته باش
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 1:5  توسط ب.م.سیب  | 

زیبا بودن موهبت است.

زیبا شدن هنر است.

زیبا ماندن ارزش است.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 1:1  توسط ب.م.سیب  | 

در سنبلش آویختم از روی نیاز 

گفتم من سودازده را کار بساز

گفتا که لبم بگیر و زلفم بگذار

در عیش خوش آویز نه در عمر دراز

----------------------------------------------------

پ.ن: رباعی از حافظ

پ.ن۲: توصیه می کنم به سایت گروه نرم افزاری وزش سری بزنید و حداقل دیوان حافظ و خیام ش رو دانلود کنید. برنامه های کم حجم و خوب.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 11:57  توسط ب.م.سیب  | 

 

ما می گیم: «توماس ادیسون ۹۹۹ بار در ساخت لامپ شکست رو تجربه کرد تا بالاخره تونست یک لامپ بسازه که برای ۱۶ ساعت روشن بمونه»

ادیسون می گه:«من ۹۹۹ راه رو یاد گرفتم که از طریق اونها نمی شه لامپ رو ساخت»!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:7  توسط ب.م.سیب  |