تا حالا شده تو خواب یه چیزی(هر چیزی شعر٬ طرح داستان یا هر چی) رو ببینید که بالافاصله یا با فاصله از خواب بیدار بشید و یادتون بیاد و خوشتون بیاد ازش؟ من دیشب یعنی امروز صبح اینطوری شدم. ساعت رو روی ۶.۳۰ گذاشته بودم. داشتم خواب می دیدم. خواب خوبی نبود. غم بود. دو تا سنگ قبر حالا نمی گم مال کی. توی باغچه همین خونه. همه بالای سر قبر ها بودیم. باغچه سبز بود. بر عکس الان٬ پر گل بود. مخصوصا گل رز. انواع گل رز. یکی یه غنچه نیمه باز یه گل بزرگ رو کند و روی یکی از قبرا پر پر کرد. کسی ناراحت به نظر نمی رسید. من نشسته بودم. چمباتمه زده بودم. یه دفعه بغضم ترکید. با گریه به طرف خونه رفتم و شعری مرور کردم. گریه ام شدید بود. طوری که نمی تونستم خوب نفس بکشم. یه دفعه از خواب بلند شدم. ساعت رو نگاه کردم. ۶.۲۹ دقیقه بود. بار ها برام اتفاق افتاده که یک دقیقه قبل از ساعتی که تنظیم کردم بیدار شدم. یاد اون شعر افتادم. یه تیکه هایی ازش یادم بود. بالافاصله توی موبایل نوشتمش. اینا چیزاییه که ازش مونده. اگه قافیه نداره مال اینه که پشت سر هم نیستن. از هر جاش یادم اومد نوشتم و شاید بعضی جاها یادم نیومد!
برای که باشد دقایق من؟
برای که باشد حقایق من؟
*
من از همه بیزارم٬ چرا دمی بدمم
که عده ای همه از سنگ و باقی از خارند
*
من عکس تو را باز٬ چو لاله واژگون دیدم
میان گل سرخ ها چه سرنگون دیدم
*
دلم هوای تو دارد که بر کشم فریاد
چه حیف ز صدای بلند و دیگران در خواب
--------
پ.ن۱: کاش یکی بود هیپنوتیزمم می کرد که شعره کامل یادم بیاد. اون موقع احتمالا این عدم تطابق وزن و قافیه و ابیات هم رفع می شد!
---------
پ.ن۱: این وبلاگ ارزش دیدن داره واقعا. موسیقی آن شرلی-جودی ابوت-جیمبو-بچه های آلپ-چوبین-نل دختری در مزرعه-ممول و ... خیلی از کارتون هایی که برامون خاطره انگیز هستند در این وبلاگ پیدا میشه. همچنین موسیقی فیلم های خیلی زیادی از جمله پدر خوانده ها-کنستانتین-مرثیه ای برای یک رویا-ارتش سری-چشمان تمام بسته و خیلی فیلمای دیگه. این یکی از معدود وبلاگهایی هست که با کمال میل براش تبلیغ می کنم!
بعیده کسی این بیت معروف رو نشنیده باشه: میازار موری که دانه کش است----که جان دارد و جان شیرین خوش است. انسان ها به جان خودشون خیلی اهمیت می دن. به سلامتی و زندگی نوع بشر خیلی احترام می گذارن. این یه مساله مهمه براشون. اما در این راه و در راه های دیگه زندگیشون زیاد توجهی به زندگی و جان و سلامتی سایر موجودات ندارند. ایران قانونی داره که طبق اون سربریدن حیوانات (گاو-گوسفند-شتر-مرغ و...) در محیط شهری ممنوعه. به دلایل بهداشتی و من فکر می کنم یکی از دلایل مهم هم دلایل روانیه. با این حال موارد بسیاری در این مملکت خراب آباد دیده میشه که به وحشیانه ترین شکل ممکن این کار انجام میشه. مثال بزرگ این مورد عید قربان هست. من بارها در این موارد چیزایی نوشتم و گفتم. مخالفت های بچگانه زیادی هم با من شده و میشه. اما اینبار صحبتم سر این موضوع نیست. سر چیز دیگه است. سر سینمای ایرانه. سینمایی که همه می دونیم برعکس سینمای آمریکای خونخوار و جنایتکار و فلان و فلان و فلان٬ نشون دادن سیگار و استعمال انواع مواد مخدر و به کار بردن انواع کلمات زشت و زننده داخل فیلم هاش نه تنها دلیلی برای رده بندی سنی اون نمی شه، بلکه یکی از محاسن فیلم تلقی میشه که بسیاری از بچه ها به خاطر همین چیزا هاش به اون جذب میشن. طوری که حتی اگر یکی بیاد اول فیلمش بنویسه دیدن این فیلم برای زیر 15 سال مناسب نمی باشد، نه تنها اون ها رو منع نکرده بلکه تحریک کرده! والدین هم که ظاهرا اعتماد به نفس زیادی دارند و همه فکر می کنند بچه خودشون فهمش بیشتر از این حرفاست و سنش رو بالاتر حساب می کنند. غافل از اینکه این رده بندی منکر فهم و شعور کودک اونها نیست. بلکه ضامن سلامتی روحی و جسمی اونه. از این هم می گذرم با اینکه میشه فقط برای همین یه مورد صفحه ها نوشت و مثال آورد.
آواز گنجشک ها. برنده فلان تا جایزه از اینجا و بهمان جایزه از اونجا و ... یکی از پوستر های فیلم: نقش اول مرد در حال دنبال کردن یه شترمرغ هست. شترمرغی که با وجود هیکل بزرگش بسیار ترسو و زودرنجه. درست عین مرغ. می دونستید اگر کنار یه مرغداری یه صدای مهیب بلند بشه مثل یه ترقه یا انفجار کوچیک تعداد زیادی از مرغ ها می میرند؟ شترمرغ هم آنچنان فرقی نمی کنه. پوستر دوم فیلم: تعدادی بچه روی زمین افتادند و تعداد بسیار زیادی ماهی قرمز روی زمین پهن شدند و برای بازگشت به زندگی تقلا می کنند. خیلی جالبه که ماهی قرمز هم موجود بسیار حساسیه. موجودی که گاهی بر اثر یه ضربه کوچیک که به تنگ آبی که توش زندانی شده خورده ممکنه بمیره و روی آب بیاد. این موضوع چیزی نیست که توی جهان به راحتی ازش بگذرند. اگر دقت کرده باشید در عنوان بندی ابتدا یا انتهای هر فیلمی که به نوعی حیوانات در اون به کار برده شدند جمله ای هست با این مضمون که : " در این فیلم به هیچ حیوانی آسیب یا آزاری نرسید " اما ظاهرا یواش یواش باید توی فیلمای ایرانی این جمله رو اضافه کنند که " در این فیلم تا جایی که می شد به حیوانات آسیب رسید " چرا باید جو طوری بشه که جناب مجیدی که رنگ خدا رو ساخت که سرشار از حس طبیعت بود بیاد این فیلم رو بسازه و تبلیغ تلویزیونیش هم یک ماهی باشه که داره با تمام وجودش سعی می کنه که خودش رو به یه آب برسونه. چرا ما داریم وحشی میشیم؟ یعنی جان یه جاندار انقدر بی ارزشه؟ یعنی واقعا ما فکر کردیم که چون یکی گفت انسان اشرف مخلوقاته دیگه هر کاری بخوایم می تونیم بکنیم؟ دیدن کتک خوردن یه بچه نمی تونه به همون اندازه بیرون کشیدن یه بره از شکم یه گوسفند و کباب کردنش چندش آور و ناراحت کننده باشه؟ دیدن کشته شدن یه فلسطینی یا چمیدونم هر کسی نمی تونه اثری به همون اندازه بد در روحیه یه کودک بگذاره که دیدن جون کندن یه گوسفند در حالی که قسمتی از گلو و رگ اصلیش بریده شده و تقلا می کنه و خون از گلوش بیرون میزنه؟ نمی دونم واقعا نمی شه بدون این کار ها انسان بود؟ نمی شه وحشی نبود و انسان بود؟
نمی دونم شاید من باید به حال خودم تاسف بخورم که با این روحیات (شاید به نظر بعضی ها مسخره) دارم توی این جهان زندگی می کنم. این سوسول بازی ها رو چه به زندگی وحشیانه امروز؟ زندگی ای که اگه کسی حرف از حقوق حیوانات بزنه سریع می کوبن تو دهنش که انسانش تو فلان جا و فلان جا داره قتل عام میشه اونوفت تو به فکر حیوانی؟ این فکر وحشیانه ترین فکر ممکنه از نظر من...
پ.ن۱: دو سه تا غلط املایی داشتم که درست کردم ببخشید!
پ.ن۲: من فیلم آواز گنجشک ها رو تحریم کردم. خودم نمی بینم حتی اگه از تلویزیون پخش بشه. کاری که با اخراجی های دهنمکی تروریست هم کردم. مهم نیست که این تاثیری روی کار اونا داره یا نداره. اما حداقل می دونم به یه سری چیزا اعتقاد دارم و بهشون احترام می گذارم. کسی که به خودش احترام بگذاره راحت تر می تونه به بقیه احترام بگذاره.
پ.ن۳: آواز گنجشک ها یه مثال بود. کل مطلب در مورد این نبود. ضمن اینکه در مورد س.ک.س هم نبود.
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
-----
شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری که شعر کامل رو از اینجا می تونید بخونید. این شعر در آلبوم خورشید آرزوی همایون شجریان خوانده شده است.

شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی
گر بی عمل ببخشی ور بیگنه برانی
------------------------------
ای کاشکی میان منستی و دلبرم
پیوندی این چنین که میان من و غمست
-------------------------------
چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی
------------------------------
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
قبله اهل دل منم سهو نماز میکنی
----------------------
پ.ن بی ربط: امروز معلم زبان دو ترم پیشم رو دیدم. پرسید کجایی؟ گفتم ساعت کلاس رو عوض کردم با شما نیفتادم. سعادت نبود در خدمتتون باشم. با افسوس گفت کاشکی بودی. البته اون منظورش این نبود که کاش در خدمتم بودی. منظورش این بود که کاش توی کلاس من (اون) بودی.منم دوست داشتم. اما همیشه آدم به چیزایی که دوست داره نمی رسه
مهره سوخته یعنی کسی که مخالفت کرد
مهره سوخته یعنی کسی که کم آورد
مهره سوخته یعنی کسی که حماقتش به عقلش چربید
مهره سوخته یعنی کسی که خیلی پر رو بود!
مهره سوخته یعنی کسی که بیخودی امیدوار بود
مهره سوخته یعنی کسی که نباید ازش حمایت کرد
مهره سوخته یعنی کسی که باید زیر پاشو خالی کرد
مهره سوخته یعنی کسی که ...
--------
پ.ن: من هر گونه برداشت سیاسی رو رد می کنم. اما آزادید هر برداشتی بکنید!
پ.ن: مردم از خنده وقتی نظر اینو خوندم. وقتی این پست رو نوشتم این اومده بود برام نظر تبلیغی گذاشته بود و من هم اون نظر معروف رو که واسه تبلیغات چی ها! ( انقدر بی شعور نباش...) می گذارم رو براش گذاشتم و اون اومده و اینطوری جواب داده:
" تو فقط یک یوزر بی ارزش هستی که منو به اهداف خودم می رسونی
احمق و بی خانواده تو هستی که اومدی نظر دادی
هدف من از این کار فقط بالا رفتن اماره
میدونم از این میسوزی که بازدید من زیاده و زیاد نظر میدن و هیچ کس به وبلاگ مزخرف تو سر نمیزنه"
خیلی جالبه که این به حماقت خودش هم اعتراف می کنه!
کمان نقش دهانت شنیدنی شد و من
برای دیدن چشمت، دو چشم بر بستم
چون خنده ات نشنیدم دو دیده بگشودم
تو را ندیدم و باز، چشم بر بستم
این همه اش یک لحظه است. تصور کن. چشم باز نکن...
-----------
پ.ن: دنبال علت می گردی؟ نگرد! من حرفم رو می زنم اما مجبور نیستم پاسخ بدم. مجبور نیستم بشنوم و مجبور نیستم نوشته های بقیه رو ببینم. جَستن از این دیوار بلند بالاخره باید از یه جایی شروع بشه. من از اینجا شروع کردم.