تبليغاتX
طنين ذهن من طنین ذهن من
تو مسابقه داستان نویسی که در مشهد برگزار شد، داستان "دروغ ها و امید ها"م جزو داستان های برگزیده انتخاب شده. امروز با من تماس گرفته شد و گفته شد که «تبریک می گم. داستان شما از بین نمی دونم چند هزار تا داستان انتخاب شده و به همراه چند داستان برگزیده دیگه قراره در مجموعه امسال چاپ بشه. برای این منظور یه ایمیل برای شما می آد که در اصل قرارداده. شما یه مجموعه کتاب رو با 30 درصد تخفیف با قیمت تقریبی 37 هزار تومن می خری که میشه قرارداد چاپ داستانت. اگه نخری چاپش نمی کنیم!» البته این قسمتشو یه جوری گفت که هم شوکه نشم هم قضیه رو بگیرم!! اما از آنجایی که ما فعلا در کیف هستیم احتمالا می خریم این مجموعه را. تا ببینیم چه کتبی را شامل می شود. خبر های بعدی که چندم شدم و اینا بعدا به حضورتان می رسد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 18:51  توسط ب.م.سیب  | 

از بچگی یه چیزایی یادم بود از یه صدای زیبا و رویایی که شعر آذری می خوند. بزرگتر که شدم بار ها نوارش رو گوش کردم و امروز هم یه مجموعه از بهترین هاش رو گرفتم و قصد دارم برای دانلود بگذارم. اون خواننده رشید بهبودف بود. یادتونه شعری که خسرو شکیبایی توی سرزمین سبز می خوند. یه شعر ترکی زیبا. اون یکی از کارای همین خواننده بود. در اینجا دو آهنگ دیگه از اون رو می گذارم:

1- آیریلیق

2- اولری وار

روی هم رفته حدود ۴ مگابایت حجمشونه.

اگر مایل بودید و اینترنت پرسرعتی در اختیار داشتید از این آدرس می تونید مجموعه ای از بهترین های رشید بهبودف رو دانلود کنید. (حجم حدود ۱۰۰ مگابایت)

توضیحات اولیه آیدین: رشید بهبودف فقط دو بند اول آیریلیق رو خونده و آقای سلیمی هم فقط برای سه بند اول آهنگ ساختن. بقیه ربطی به ترانه نداره. سراینده این ترانه هم آقای ابراهیمی است. الان هم اردبیل زندگی می کنند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 22:7  توسط ب.م.سیب  | 

تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد. (اصل 23 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 22:20  توسط ب.م.سیب  | 

 

یه کتاب از ساراماگو گرفته بودم که تا حالا فرصت نشده بود بخونمش. قسمتی از توضیحات پشت جلد کتاب رو می نویسم:

« کتاب در دست که از آخرین نوشته های ساراماگو است و همچنان به سبک و قالب قصه ها و حکایت های کهن پرداخته شده است. اما خواننده ای که در آغاز گمان می کند که انگار حکایتی کودکانه را می خواند٬ سرانجام در می یابد قصه ای عاشقانه را خوانده است٬ قصه ای فیلسوفانه که یادآور ولتر یا سوئیفت است٬ و فقط با درک استعاره های ظریف و پر معنای ساراماگو می توان به عمق و قوت آن پی برد. »

این کتاب که توسط نشر مرکز منتشر شده ترجمه محبوبه بدیعی است و قیمت آن هم ۱۰۰۰ تومان. کل کتاب ۶۲ صفحه است که با فونت بزرگ هم نوشته شده و در کمتر از یک ساعت می شه خوندن اون رو تموم کرد.

روی جلد نسخه اصلی کتاب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 تصویر بالا روی جلد نسخه اصلی کتاب هست.

در این لینک کلیه کتاب های این نویسنده معرفی شده اند.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 9:30  توسط ب.م.سیب  | 

 

محمود احمدی‌‏نژاد، رييس جمهوری به علی کردان پيشنهاد داده تا از بين رياست سازمان تامين اجتماعی و معاونت برنامه‌‏ريزی و نظارت راهبردی رييس جمهور يکی را انتخاب کند(خبرگزاری کار)

-----------

جلسه مجلس که از رادیو پخش می شد رو ضبط کردم. مطمئنا خیلی ها این کار رو کردند. یکی از جالب ترین قسمت ها همون جایی بود که نوباوه در حال افشاگری درباره همکار سابق خودش بود. کاری که دکتر ما هم علاقه وافری به اون داره. «آقای کردان شما الان هم دارید دروغ می گید. شما لیسانس و فوق لیسانس هم ندارید» این خبر نشون می ده که واقعا دکتر جان ما به تعهد بیشتر از تخصص اهمیت می ده. خیلی بیشتر. خیلی خیلی بیشتر و عجب پشتکاری داره این برادر بسیجی و جانباز «کردان» که با وجود  اینکه همسرشون نیاز به کمک ایشون دارند در این زمان بیماری، باز هم دست از خدمت بر نمی دارند و می خواهند باز هم پا به عرصه خطیر خدمت بگذارند و افتخاری دیگه به افتخارات دوران خدمتشون اضافه کنند. وای چه رمانتیک!

پ.ن: امروز تلویزیون ملی دولتی راستی مذهبی افشاگر ایران داشت خبری در اخبار مخابره می خرد (ببخشید می کرد) که روستایی که در سال های قبلی (روی این قسمت خیلی تاکید شد و بارها تکرار شد) از نعمت راه محروم بود الان راه دار شده. دستش درد نکنه.

پ.ن۲: خدایا ما را همینطوری نفرما. ختم به خیر بفرما!

پ.»۳: گلی که این کنار وبلاگم درومده قشنگه؟ من عاشق نرگسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 22:30  توسط ب.م.سیب  | 


بازم یه سال دیگه رسید تا ما که همدیگر رو نمی شناسیم دور هم جمع بشیم.  برای کسانی که نمی شناسیم.  فقط می دونیم که میشه با یه کم زحمت، دلخوشی کوچیکی برای کسانی که دل خوشی از این روزگار ندارن، ایجاد کنیم. هر سال جمع می شیم تا به خودمون یاد آوری کنیم که مردم فقط ما نیستیم. مایی که گاهی فقط از سر تفنن پای اینترنت می شینیم. مایی که گاهی فکر می کنیم غم های کوچیکمون بزرگترین غم های جهانن. مایی که خودمون رو در رنگ ها غرق می کنیم تا رنگ خاکستری و سیاه رو نبینیم.


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 20:14  توسط ب.م.سیب  | 

بلبل توی قفس ساکت بود. کیسه میوه رو به فروشنده دادم تا وزن کنه. فروشنده یکی از کلید های ترازو رو فشار داد و صدای بیپ مانندی به گوش رسید. بالافاصله بلبل نغمه ای خوند. با هر بار صدای بیپ بلبل هم یک بار می خواند. از فروشگاه بیرون رفتم. بلبل هم ساکت شد تا نفر بعدی...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 14:29  توسط ب.م.سیب  | 

 

خواستم طعم زندگی رو بچشم٬ مُردم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 21:42  توسط ب.م.سیب  | 

 

شب عروسی خیلی خوش گذشت. تا یه هفته هم خوش گذشت. بعد از اون هر دو خسته شدند. دوست داشتند تمومش کنند. اما بازی هنوز تموم نشده بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 21:40  توسط ب.م.سیب  | 

- چقدر دوستم داری؟

- هر چقدر لازم باشه.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 21:38  توسط ب.م.سیب  | 

 

فقط نظرتون به اسامی تعدادی از رپر های ایران جلب می کنم. همین:

رضایا - مهران مستی - آرمين 2AFM - عماد Pitboy - طوفان - D.N.A - رهبر - Kay-Z - سینگل - Jayson - حمید رضا (عجب!) - رامبد - خسته - سیامک - سیاه سفید - محمد غیرت - اشکان استار - شروین - پریشان - Anti War - علی پرهیز - علی dess (این دو تا آخری با هم یه شعر از عطار نیشابوری رو اجرا کردند) - حسام استپس - بابک تیغه - مانی - هانی - ساسی مانکن - حسین مخته - زد با زی - یاس - هیچکس - پیشرو - ابلیس - فلاکت - تهی - عرفان (!!!!)

حالا نظرتون رو به دیدن چند عکس از این هنرمندان کشورمون جلب می کنم:

--------------

حالا قسمت جالب این پست می دونی چیه؟ اینکه این اسامی باعث افزایش بازدید کننده من میشه. البته من قصد توهین نداشتم به هیچ کدوم ها. فقط اطلاع رسانی بود!

پ.ن: به رسم رعایت کپی رایت بگم که تمام این اسامی و عکس ها رو (به غیر از عکس هیچکس) از وبلاگ دبش آنلاین برداشتم.

پ.ن بی ربط: قسمتی از متنی که در لینک های روزانه گذاشتم با عنوان منتقدی که فقط چهار قسمت lost را دیده بود:

«اخلاق حرفه‌ای شما چطور به شما اجازه می‌دهد با دیدن ناقص یک اثر تلویزیونی درباره آن چنین نظراتی دهید؟» این اعتراض تند یکی از حاضران بود که با هیچ جواب روشنی از سوی طالب‌زاده پاسخ داده نشد. بعد از جلسه نیز طالب‌زاده در برابر سؤالات آنها پاسخ داد که چون سی سال فعالیت سینمایی داشته و فراوان به آمریکا رفته، پس با دیدن یک سکانس یا یک پلان از یک فیلم یا سریال حق دارد و می‌تواند درباره فضا و لحن و ساختار و داستان و ویژگی‌های فرمی و غیرفرمی حاکم بر آن سخن براند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 22:28  توسط ب.م.سیب  | 

امروز دو تا لینک از یه دوست قدیمی وبلاگی برام اومده بود که هر دو جالب بودند. اولی این بود از وبلاگ "وب نوشته های یک وطن فروش ناسیونالیست" که قسمتی از اون رو در زیر می آرم(این قسمتی از یک گفتگوی مصدق با یک روزنامه نگار فرانسویه) :

امیدوارم سر کرده های شیعه قصد جدی برای ورود به عرصه سیاست نداشته باشند. اگر چنین شود، ایران در آستانه وضعیت فاجعه آمیزی قرار خواهد گرفت که بدوا همسایگان ایران (عراق، سوریه و اردن) را در حالت جنگی با ما قرار میدهد.

لینک دوم هم یک داستان کوتاهه که اصلا نمیشه هیچیشو نوشت. باید خودتون بخونید: از این لینک

---------

پ.ن بی ربط: حالم از شوخی های بچه گانه و احمقانه بعضی به ظاهر بزرگ ها متنفرم!

پ.ن ۲: «یکدیگر را می آزاریم بی آنکه بخواهیم

شاید بهتر باشد که دست به دست هم دهیم بی هیچ سخنی

... »  احمد شاملو-کاشفان فروتن شوکران

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 22:1  توسط ب.م.سیب  | 

تو مملکت گل و بلبل. تو مملکت imam of time. تو جایی که در طوفان اقتصادی جزیره امن همه جهانه. تو جایی که مدل موی کسی مشکل نیست. تو جایی که همه به فکر خدمت هستند نه قدرت. تو جایی که مردم رکن اصلی حکومت هستند. توی ایران دیگه. توی همین بهشت. توی همین جایی که استان های زیادی از اون از فرط محرومیت و فقر مادی و فرهنگی و هر چی فکرشو بکنی از ته لیست می افتن سر لیست! تو جایی که طرف با پررویی تمام مدرک جعلی نشون می ده و وقتی لو می ره رییس جمهور ازش حمایت می کنه و قربون صدقه اش میره و تلویزیون کم مونده به عنوان چهره ماندگار علمی فرهنگی انتخابش کنه. خلاصه تو این سرزمین آبادی که خودتون وصفشو خوب می دونید، تو یه شهر کوچیک، یه روز باد میاد برق میره و زود میاد. یه روز بارون میاد برق میره و یه کم دیر میاد و بالاخره یه روز برف سنگینی میاد و برق قطع می شه و دیگه نمی آد! این پست نمی دونم اعتراضیه خبریه هر چی هست، یه جور غصه خوردنه. تاسف از خیلی چیزا. مهم ترینش بودن در اینجاست!

 

پ.ن: بعد از ۴۰ ساعت که برق کل شهر قطع بود چند ساعتی برق وصل شد و دوباره برق رفت اما اینار یه برکت تازه هم اضافه شده و آب مناطقی از شهر هم قطع شده. خدا رو شکر. واقعا دست اون کسی که با تف تیر های برق رو به زمین چسبونده درد نکنه. دست اون کسی که سیستم رو یه طوری درست کرده که با یه بارون و برف همه چی به هم می ریزه درد نکنه. تنوع خیلی خوبیه برای زندگی این مردم خسته.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آذر 1387ساعت 7:46  توسط ب.م.سیب  | 

 

Round 'n Round

 

عکس از : Mike Curtis

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 7:42  توسط ب.م.سیب  | 

 

یک جفت کفشی که همان روز میان زباله ها پیدا کرده بود به پا کرد. کناری نشست و با خود فکر کرد: «من خیلی خوش شانسم»

باران نرمی شروع شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 11:2  توسط ب.م.سیب  | 

...

و البته انسان هميشه نیاز دارد موجه باشد. هميشه می‌خواهد خوب باشد. حتی اگر بدترين جنايت‌ها را مرتکب شده باشد، دوست دارد مردم خوب ببينندش و ستوده و سزاوار بشمارندش. و اين‌جاست که توجيه‌گری انسان شروع می‌شود.

متن کامل را از وبلاگ ملکوت(روزنوشت های داریوش میم) بخوانید

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 21:36  توسط ب.م.سیب