تبليغاتX
طنين ذهن من طنین ذهن من
ادعای مسلمونی ایرانی ها گوش خیلی ها رو تو جهان کرد کرده و همچنان هم داره می کنه و هر سال هم کلی تو جهان تلفات میده. واقعا هم مسلمونی ایرانی ها با همه فرق می کنه. دینشون می گه مثلا حجاب رعایت کنید، اونم کامل که مصونیت است و نه محدودیت. میگه روزه واجبه. نماز واجبه. صدقه بدید. نفاق ایجاد نکنید. غیبت نکنید. دروغ نگید. دزدی نکنید و هزار تا چیز دیگه که خیلی هاش هم خوبه واقعا مثل این سه چهار تای آخری. یه مسلمون ایرانی همه این مسایل رو قبول داره و انجام میده اما با کمی تغییر! مثلا حجاب رو رعایت می کنه اما فقط جوری که دلخوشی باشه. (من معتقد به حجاب نیستم. کسانی که دیدم رو می گم) نه جوری که دینش گفته که همانا خانم دماغ باشد! روزه نمی گیرند چون مشکل معده دارند یا اینکه روزه می گیرند بدون اینکه سی نماز صبح برخیزند و سحری بخورند چرا که بدون سحری می گیرند ثوابش بیشتره(و صد البته بوی دهانش!) نماز نمی خوانند الا به وقت امتحانات پایان ترم و مشکلات که حتما باید با تزرع و زاری و دعا همراه باشد. صدقه نمی دهند جز وقتی که پول خوردی ته جیبشان سنگینی کند که قبل از سفر در دل گدا آهنی انداخته و خود را از هفتاد بلا دفع کنند. بعضی هم که برای مسیر های طولانی بین راه هم می اندازند که تمام نشود اعتبارش!! نفاق نمی اندازند فقط ناخودآگاه بدون اینکه قصد بدی داشته باشند بین دو نفر را شکر آب می کند که صد البته از ضعف روابط آنهاست نه تفرقه افکنی وی! غیبت نمی کنند چون کلمه جادویی « غیبتش نباشه » را قبل از شروع سخنرانی استفاده می کنند. این مورد مخصوصا در ماه رمضان قبل از و حین و بعد از افطار و در ماه محرم در روضه های مختلف که برای ائمه اطهار برگزار میشه کاملا مرسوم و جز لاینفک این مراسم است. دروغ نمی گویند هیچوقت جز به وقت مصلحت که همه گاه باشد به جز هیچگاه(این قسمت ثقیل بود! یعنی همیشه می گن!!) دزدی نمی کنند چون تقصیر دولت است و دزدی محسوب نمی شود. (توضیح اینکه تکثیر غیرمجاز انواع سی دی ها و دی وی دی ها و کپی برداری از کتاب ها و مقالات و نوشته های دیگران و بازخوانی ترانه ای به اسم خود بدون کسب اجازه از صاحب اثر و خیلی چیزهای دیگه دزدی محسوب میشن) خلاصه مسمان ایرانی در جهان تک است. همه جهان چشم به ما دارند که چه می کنیم و دایم در حال نقشه کشیدن برای ما هستند. «اینو مادربزرگم از تلویزیون شنیده»!!
----------
پ.ن کاملا بی ربط: آهنگ گل لاله عباسی پری زنگنه رو دانلود کنید

پ.ن مربوط: مسلمان ایرانی فحش هم نمی دهد. البته کسی که محق باشد و به وقت دعوا و عصبانیت فحش هایی از جمله ... درون ... مادرت، ...کش، مادر... و خواهر ... و کلا استفاده از اعضای تن.ا.س.لی در این نوع فحاشی هم به هر نوع آزاد است. بعد از آن هم یک استغفرالله می گویی و خلاص. استغفرالله. فحش های دیگر هم که فحش نیستند قند و شکرند که از لب جای می شوند.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 8:33  توسط ب.م.سیب  | 

تا حالا دنبال اسم خودتون توی اینترنت گشتید؟ من دیروز گشتم و نتایج جالبی به دست آوردم. یکی از اون ها این بود که سه تا از داستانک هام(در حد 4-5 خط) به نام های پرنده، عادت و خشونت در مرحله اول مسابقه داستان نویسی «کشف لحظه ها» انتخاب شدند و رفتند برای مراحل بعدی و در پایان قراره چاپ بشن. جالبی ش اینجاست که به خصوص آخری پر غلط نگارشیه!! مثلا اول خشونت نوشته «سرکارگر مرد را جریمه می کند و از حقوقش کاست»! فکر نمی کنم که من انقدر تابلو غلط نوشته باشم. بعد چند نفر هم درباره همون غلط ها بحث کرده بودند. بعد تو یه سایت دیگه دقیقا همون سه داستانک رو درباره موضوعی دیگه نوشته بود اما اینبار بدون غلط املایی. طبق چیزایی که تو سایت مسابقه نوشته بود، قرار بوده بعد از انتخاب داستان ها به صاحبان آنها اطلاع دهند. اما کسی به من اطلاع نداد! حالا من سه تا داستانک رو به صورت ویرایش شده در همین جا می گذارم تا شما هم حض ببرید!!پرنده

هر روز صدای پرنده ای از جلوی پنجرهی‌ اتاقم روحم رو نوازش می‌داد. روزی به طرف پنجره رفتم تا خالق اين صدا رو ببينم. پنجره رو باز کردم. پرنده بی صدا، يك‌باره پرواز کرد و صدا را با خود برد. براي هميشه...
 
 
عادت

سال‌ها بود به دور از هياهو در كلبه ای زندگی می كرد. تنها، با عينكی ترك خورده. روزی به اصرار یکی از آشنايان قديمی به شهر رفت تا شيشه‌ی شكسته‌ی عينك را تعويض كند. با شيشه هاي سالم عينك به كلبه‌اش برگشت. اما حالا انگار جهان چيزی كم داشت. جهان بدون ترك شيشه توازن خود را از دست داده بود. سنگی برداشت و ضربه ای آرام به شيشه‌ی عينك زد. شیشه ترك برداشت. درست مثل قبل.

 
خشونت
 

سرکارگر مرد را جريمه کرد و  حقوقش را كاست. مرد خسته و خشمگين به خانه آمده، با همسرش مشاجره کرد. زن نيز بهانه ای یافت و فرزند کوچکش را تنبيه کرد. کودک به سراغ عروسکش رفت، با قيچی سينه اش را شکافت. عروسک همچنان مرده بود... خشونت به پايان رسيد. 

----------

پ.ن بی ربط: نمی دونم تو سربازی میشه وبلاگ نویسی کرد!!

پ.ن 2: وقتی که آقای دکتر ا.ن به انتخابات فکر می کند!  1   2    3

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 12:58  توسط ب.م.سیب  | 

این داستان، قدیمی و واقعی است.


در جمعی مادری به همراه فرزندش و زنی دیگر از آشنایان که کمی عقلش پارسنگ می برد!(اصطلاح درست پارسنگ می برد هست نه می زند) و چند بچه دیگر حضور دارند. بچه ها مشغول سر و صدا و بازی و شلوغ کاری هستند. مادر از دست سر و صدا های بچه ها کلافه شده و پس از چند بار که به آنها تشر می رود که ساکت باشند بچه خود را گرفته و به زن می گوید «... خانم بگیر گوش اینو ببر تا دیگه سر و صدا نکنه» بچه با خنده دست و پا می زند و بالاخره زن او را در بغل گرفته چاقویی در دست می گیرد و گوش او را می برد. خون پخش می شود و جیغ بچه به هوا می رود. مادر بهت زده می شود و سپس فریاد و فغان و جیغ می کشد و بر سر می کوبد که «چرا گوش بچمو کندی. من الکی گفتم که ساکت بشه ...» الان اون بچه بزرگ شده است و یک گوش ندارد. 

--------------

حقوق کودکان یکی از مواردیه که در ایران مثل حقوق بزرگتر ها و طبیعت و ... به راحتی و توسط خود مردم (به خصوص) پایمال می شود. توجه داشته باشیم که فقط کتک زدن نقض حقوق کودکان نیست. اینکه کودک را همیشه با تهدید روبرو می کنیم تا دست به عملی نزند نوعی نقض حقوق است. اینکه با وعده وعید های پوچ آنها را وادار به کاری کنیم، اینکه آنها را از چیزی محروم کنیم بدون اینکه سعی کنیم دلیل آن را درک کنند، اینکه آنها را به هر شکل جلوی دیگران و به خصوص کودکان دیگر کوچک و مسخره یا سرزش کنیم و بسیاری موارد دیگر نقض حقوق کودکان است که در آینده جامعه ساز می شوند و همین کارها ممکن است در آینده به ضرر خود ما تمام شود.

---------------

پ.ن بی ربط: کنکور هم دادم. در این مملکت سد ساز این هم سد دیگری است که بر سر راه من و امثال من است. به بدبختی جان بکن تا وارد دانشگاه شوی و وقتی وارد شدی، برو در «دانشگاه شهربازی» هر کاری بکن به غیر از درس خوندن. بالاخره استاد پاس می کنه. لیسانس که اینطوری بود. تا فوق چه شود.

پ.ن2 بی ربط: به سلامتی از هفته دیگه احتمالا به جمع کچلان می پیوندم و عبور از این سد هم شروع می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 10:32  توسط ب.م.سیب  | 

 

من بچگی م رو تقریبا میشه گفت تنها گذروندم. همبازیم خودم بودم و خودم و نوار هام و شخصیت هاشون و یه عکس روباه. می نشستم واسه خودم چند تا شخصیت درست می کردم. دورم می نشستن و بازی شروع می شد. لذت بخش ترین بازی هام هم بازی هایی بود که با عکس روباه داشتم. اون برای من مثل یه دوست بود. (توی عالم خیال) باهاش بیرون می رفتم٬ نازش می کردم٬ باهاش حرف می زدم و خیلی چیزای دیگه که الان یادم نیست. اما همش حول همین بود که من یه طرف بودم و روباهم یه طرف. بقیه چیزایی که باهاش خودم رو سرگرم می کردم یه سری نوار بود. نوار هایی که باهاشون بزرگ شدم و هنوز هم دوستشون دارم. نوار «قاصدک» با جلد نارنجی کثیف!. موسیقی اش اثر «بابک بیات» بود و چه زیبا بود. سرود های بسیار زیبایی داشت با صدای سیمین قدیری که تا مدت ها فکر می کردم پری زنگنه است. «آی بچه ها بیایید٬ به دنیای شاپرک٬ دنیای شعرای خوب٬ قصه های قاصدک» «دنیای ما بچه ها٬ آسمونش یه رنگه٬ زمینش پر گل و نور٬ نه دشمنی نه جنگه»  داخلش چندین کودک به زبان های مختلف از سراسر جهان جملاتی می گفتند و گفتگویی داشت در مورد «صمد بهرنگی» عزیز بین احترام برومند با یکی که اسمش یادم نیست. شاید به جراب بتونم بگم که تنها کتابی که توی کودکی خوندم همین «داستان های صمد» بود. «کچل کفتر باز٬ اولدوز و کلاغ ها اولدوز و عروسک سخنگو٬ پسرک لبوفروش٬ ۲۴ ساعت در خواب و بیداری٬ دو گربه روی دیوار و ...» و مهمتر از همه «ماهی سیاه کوچولو» عاشق داستانای تلخ صمد بودم و هستم.

توی نوار قاصدک یه داستان بود به اسم «زیر کلاهک قارچ» که یه داستان روسی بود اما نویسنده اش یادم نیست. توی یه وبلاگی نوشته بود ولادیمر سوته یف. الان وقت ندارم برم گوش کنم ببینم واقعا کی بود. داستان قضیه یه مورچه بود که برای فرار از بارون خودش رو زیر کلاهک یه قارچ خیلی کوچیک جا می ده. اما هر چند دقیقه یکی میاد و درخواست می کنه که زیر کلاهک بیاد. گنجشک و پروانه و خرگوش و ...  در نهایت همه هم جا می شن. چون «قارچ تشنه ش بود» و وقتی که بارون اومد قارچ مدام بزرگ شد و همه زیر کلاهکش جا شدند. جمله معروفش که هیچ وقت یادم نمی ره اینه: «جا تنگ میشه اما دل آزرده نمی شه» خیلی وقتا هم به کارش بردم و دیدم واقعا دل آزرده نمی شه.

یکی دیگه از نوار های مهم زندگیم که هنوز هم گوشش می دم و به قول یکی از دوستان «هر سال باید گوشش داد و هر سال که بزرگتر میشی چیز های جدیدی ازش یاد می گیری» نوار «شازده کوچولو» بود و واقعا که اینطوره. نسخه نوشتاری صوتی این داستان تو این لینک وجود داره. با ترجمه و صدای جاودان شاملو.

یکی دیگه از نوارهای فکر کنم موسسه ابتکار نواری بود که هر طرفش یه داستان بود. یکی «شتر خوش باور» و دیگری «آهو در طویله» داستان غم انگیزی بود. آهویی در طویله یه سری خر زبون نفهم. خودتون بفهمید چی شد! البته زیادم فکر نکنید در موردش!

نوار دیگه «خروس زری پیرهن پری» بود اثر شاملو با صدای تار زیبای لطفی. طرقه و گربه و خروس زری پیرهن پری.

یکی دو تا نوار دیگه هم بود که زیاد ازشون چیزی یادم نیست اما دوستشون داشتم و گمشون کرده بودم. قبلا یکی دو بار دنبالشون گشتم و پیداشون نکرده بودم اما دیشب تو یه سایت در مورد یکیشون یعنی «خرگوش ها و ستاره ها» اثر شاپور جورکش خوندم و پس از یکی دو جستجو بالاخره پیدا و دانلودشون کردم. راستش هنوزم می ترسم «خرگوش ها و ستاره ها» رو گوش بدم. یعنی دیشب خواستم گوش بدم. گفتم می ذارم واسه فردا! یه چیزی ازش یادمه: «آقا کلاغ خبرچین کلاس درس چطوره»«کلاس چی درس چی چی سقف کلاس چیکه داره. بشین پاشو بشین پاشو خنده داره خنده داره. دیوار کلاس دود سیاه گرفته. خانم معلم قانقاریا گرفته قار قار قار قار»

یکی دیگه از داستان ها «علی مردان خان» بود که مطلقا هیچی ازش یادم نیست. فقط یادمه یه جلد سورمه ای داشت که روش یه خط سفید با لاک غلط گیر! کشیده شده بود.

کمی که بزرگتر شدم نوار های دیگه ای هم گرفتم. از جمله «کیمیاگر حقه باز» اما بعد از یه مدت ازش خوشم نیومد و زده شدم و روش یه چیز دیگه ضبط کردم. یه نوار صورتی رنگ بود. من کلاه قرمزی پسرخاله هم داشتم. هنوز دارمش. اما اونم دوست ندارم دیگه گوش کنم. راستی گلنارم داشتم. اگه اشتباه نکنم نوارش سفید بود. خیلی دوستش داشتم. کاملا صدای رکورد شده از روی فیلم بود. خاله قورباغه و «نود و نه تا بچه» اش. دوست داشتنی بود.

شاید زیاد حرف زدم. اینا همش مرور  دوران بچگی م بود که خاطره زیادی ازش ندارم اما دوستش دارم. شخصیت خودم رو دوست دارم که با همچین چیزایی بزرگ شدم.

----------

پ.ن۱: خیلی از این نوار ها و کتاب ها رو به صورت صوتی می تونید این این وبلاگ دانلود کنید.

پ.ن۲: و البته « خرگوش ها و ستاره ها » رو از اینجا(طرف آ) و اینجا (طرف ب) ٬ «علی مردان خان» رو از اینجا(طرف آ) و اینجا(طرف ب) و خاله سوسکه رو هم از اینجا دانلود کنید. ناگفته نمونه که این لینک ها رو این وبلاگ معرفی کرده بود. من همه رو دانلود کردم. مشکلی ندارند.

پ.ن۳: تا گوگل هست٬ جستجو باید کرد!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 10:36  توسط ب.م.سیب  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 22:42  توسط ب.م.سیب  | 


نجوایی گذشت.

آنِ تو بود.

چشم گشودم،

             باریک،

                    باز.

برخاستم.

به تقویم نگریستم.

تو هنوز نبودی...


---------

پ.ن بی ربط: یه نسخه کامل (حدود ۴ دقیقه و نیم) از آهنگ "از سرزمین شمالی" گیرم اومده. بعید می دونم داشته باشیدش. از اینجا دانلود کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 12:56  توسط ب.م.سیب  | 

شعر احمد شاملو

---------

"برف" -- باغ آینه -- احمد شاملو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 20:50  توسط ب.م.سیب