الان که داشتم می زدم بیرون رای ها این بود. ا.ن ۲۲ میلیون و موسوی ۱۲ میلیون و کروبی ۴۰۰ هزار. همه پکر هستیم. به غیر از چند نفری که طرفدار ا.ن بودند.
--------
ساعت ۱۷ و ۳۰ دقیقه. توی خیابون های شیراز قدم می زنم. هزاران نفر(هزاران نفر) کارناوال شادی راه انداخته اند. توی جمعیت همه جور آدمی هست. پیر جوون دختر پسر چادری مانتویی همه چی. عده ای هم مثل من کنار ایستادند و مسخره بازی رو تماشا می کنند.
حالا حالا ها قصد نوشتن نداشتم. چون اصلا توانش رو نداشتم. الان هم اگر این بحث(که توضیح می دم) پیش نمیومد و مرخصی هم نمی دادن این متن رو نمی
نوشتم. حال و وضع روحیم جالب نیست و تمام مدت با تمام دوستانم جوری رفتار می کنم که انگار هیچ خبری نیست اما گاهی هم نمی تونم جلو تظاهر غم رو در
چهره ام بگیرم. طوری که خیلی ها متلک هایی بارم می کنن که «عاشق شدی» و از این قماش حرف ها. اما «ای کاش همه غمان این دار جهان----از آتش عشق
دلبری می بودی». بگذریم. مشکلات شخصی م رو اینجا باز نکنم به نفع همه است!
«دوچرخه سواری دخترا رو توی شهر ممنوع کردن» این جمله ای بود که میشه گفت مقدمه اون بحث بود. همه توی آسایشگاه ولو شده بودیم و فوتبال ایران و مالزی
می دیدیم. گفتم «جدی ممنوع کردن؟ یعنی قانون تصویب کردن؟ بیا. اونوقت می گن آزادی داریم. این مرتیکه ا.حمد.ی. نژ.اد که چند وقت پیش برگشته بود گفته بود
که زنان در ایران بیشترین آزادی رو دارند.» از اینجا به بعد رو سعی می کنم به صورت گفتگو بنویسم. اونایی که جلوش ستاره است گفته های منه.
- حالا درسته این چیزا اما فکرشو بکنی زنا توی ایران کم آزاد نیستن. الان بیا برو توی همین پارک آزادی ببین با چه وضعی میان بیرون.
* چه ربطی داره؟ مگه آزادی فقط لباس پوشیدنه؟ هزار تا مورد میشه برای آزادی مثال آورد که توی ایران وجود نداره. اونوقت مگه لباس پوشیدن به شیوه دلخواه
آزاده؟ اونم که می بینی می تونه یه جور هنجار شکنی باشه برای اعتراض.
/ مثلا آزادی به نظر تو چه معنی می ده؟
* یکی از ده ها موردش اینه که توی یه کشور رسانه های عمومی وجود داشته باشه که هیچ وابستگی به دولت نداشته باشه و راحت بتونن حرفشونو بزنن و به هر
چیز خواستن انتقاد کنن.
/ یعنی تو به نظرت آزادی اینه که مرد و زن لخت بیان وسط خیابون با هم س.ک.س داشته باشن؟
دهنم باز موند. یه لحظه متحیر نگاش کردم. یاد این تیکه از شعر «با چشم ها» ی شاملو افتادم که میگه «ای یاوه یاوه یاوه خلایق مستید و منگ یا به تظاهر تزویر
می کنید»
* تو چطور از این حرف من این برداشت رو کردی؟ من گفتم یه رسانه آزاد وجود داشته باشه. حالا این جمله تو چه ربطی داشت به حرف من؟!!
چیزی نگفت.
- اما ببین توی ایران آزادی زنا خیلی زیاده. مثلا هر خرابکاری و کثافتکاری می کنن مردا باید تقاص پس بدن.
* یعنی چی؟
-چمیدونم هر کاری بکنن مردا باید جواب بدن دیگه. هر خلافی می کنن مردا رو مقصر می دونن.
/ همین چند روز پیش تو روزنامه خوندم که یه مردی زنشو توی حمام با یه پسره دیده. زده پسره رو کشته. زنه ام فرار کرده. بعد زنه رو به شلاق محکوم کردن مرد رو
به اعدام.
* یعنی چی خب قتل انجام داده. حکمش اعدامه دیگه.
- زنش با یکی دیگه بوده.
* از کجا معلوم که راست گفته. شاید داستان دیگه ای بوده. یه جوری خواسته از هر دو طرف انتقام بگیره. داستانش جور در نیومده.
/ خود زنه اعتراف کرده که با اون پسره بوده. اونوقت به شلاق فقط محکومش کردن.
*ببین طبق قانون اگه زنی شوهر داشته باشه و معلوم بشه که با یکی دیگه رابطه عاطفی و جنسی داشته به اعدام محکوم میشه و اگه اشتباه نکنم به سنگسار
هم محکوم میشه. یعنی بدترین شیوه اعدام. حالا یا اون روزنامه چرت نوشته بوده یا تو اشتباه برداشت کردی.
/نمی دونم والا.
- بذار یه مثال برات بزنم. تو فرض کن توی پارک یه دختری میاد ازت می خواد گوشیتو بدی بهش زنگ بزنه. بعد دیگه بهت نده. تو چی می کنی؟
* همون کاری که با بقیه آدما می کنم.
-نه دیگه. نمی تونی. زنه می ذاره به داد و هوار کردن.
* یعنی چی؟ گوشی شماره داره. مشخصات داره. مگه کشکه. خب می رم شکایت می کنم.
= من خودم پارسال با وانت بودم. با یه پژو تصادف کردم. راننده اش زن بود. اصلا تابلو بود که اون مقصره. اونوقت وقتی پلیس اومد منو مقصر اعلام کرد.
* ای بابا مگه میشه. تازه فرض کن که شده. فرض کن مثالای شما درسته. خب اینم نشون میده تو ایران تبعیض داریم. چه فرقی می کنه که طرف زن باشه یا مرد.
هر موقع توی یه جامعه حق یه نفر ضایع بشه یعنی تبعیض وجود داره.
یادم نیست دقیقا از کجا بحث به مساله دوستی دختر و پسر افتاد.
* من وقتی به خودم حق می دم که با یه دختر دوست بشم و باهاش رابطه داشته باشم و حتی رابطه ج.نسی داشته باشم به یه دخترم حق می دم که این رابطه
رو داشته باشه. هر کس اختیار دار خودشه. هر کس مالکیت خودش رو داره که طبق گفته قرآن اونم امانتی دست ماست و مالکیتی برش نداریم. چه برسه به اینکه
احساس مالکیتی نسبت به کسی دیگه داشته باشم.
- یعنی تو اجازه می دی خواهرت با هر کسی خواست بره بگرده و باهاش بخوابه.
* این به من ربطی نداره. من خواهر ندارم اما اگر داشتم هم کاری نداشتم. چون همونقدر که من حق دارم اونم داره. حالا اگه خواهر من کاری کنه که بر خلاف قانون
و هنجار ها و عرف جامعه باشه و به ضررش تموم بشه خودش مقصره. خودش هم نتیجه اش رو می بینه. من ممکنه بشینم باهاش حرف بزنم. اما هیچوقت نمی
گم این کار رو بکن یا نکن. نه فقط به خواهرم. بلکه به هیچ کس دیگه ای هم نمی گم. هر کسی عقل داره. شعور داره. خودش می تونه تصمیم بگیره چه کاری انجام
بده. من فقط می تونم پیشنهاد بدم.
/ تو نه خواهر نداری برای همینه که این حرفا رو می زنی. اگه خواهر داشتی اینجوری نمی گفتی.
* هیچ فرقی نمی کنه. من سر حرفم هستم. بذار ببینم من یه سوال ازت دارم. تو اگه خواهرت با یکی دوست باشه. فقط یه دوستی ساده در حد حرف زدن و بیرون
رفتن. چی کار می کنی؟
/ می کشمش.(!!!!)
* چی؟ می کشیش؟! تو خواهر داری؟
/ نه.
* یعنی اگه خواهر داشتی به خاطر اینکه با یه پسر دوست بود می کشتیش؟ به همین راحتی؟
/ آره. اگه این کار رو نکنی خب میشه همین هرج و مرجی که می بینی تو خیابونا.
* فرض کن من با خواهر تو دوستم. تو می فهمی و خواهرت رو می کشی. من که خواهرت رو دوست داشتم زورم می بره و تو رو می کشم. یعد خونواده ات منو می
کشن. بعد خونواده من از شما می کشن. بعد همین جوری ادامه پیدا می کنه. به نظرت این هرج و مرج تره یا اینکه یه پسر و دختر توی خیابون با هم راه برن؟ تو
چی؟ تو خواهر داری؟
-آره.
* تو چی می کردی؟
- منم می کشتمش.
ناخودآگاه لبخندی روی لبم اومد.
* متاسفم. من اصلا به هیچ وجه دیگه نمی تونم با شما در این مورد بحث کنم. چون از اصل هیچ کدوم از عقایدمون شبیه هم نیست.
- هر جور مایلی
...
این پایان بحث مون بود. به کلی مستاصل شده بودم. اصلا توان دیدن ادامه بازی هم نداشتم. بلند شدم رفتم بیرون. یه چایی خوردم. برگشتم. دوباره چشمم افتاد
توی چشم اونا. لبخندی زدم و به طرف تحتم رفتم و دراز کشیدم. خواستم این بحث رو بنویسم. اما توان اون کار هم نداشتم. باز هم تاسف می خوردم از زیستن
توی این سرزمین. یه کلاغ دیدم. نوشتم «بخون کلاغ خوش صدا----بخون به خاطر خدا---بخون برای رد شدن-----از این سرای بی سرا»
این دوستان من کسانی هستند که هر روز نماز جماعت اول وقت رو برگزار می کنن. کسانی هستند که تا وقتی نماز صبح رو نخونن دست به هیچ کاری نمی زنن.
همچنین کسانی هستند که وقتی مرخصی درون شهری می گیرن فقط دخترا رو می بینن. اونم فقط یه نظر قیافشون و ده نظر به کمر و سینه و باسن و ... اینا
کسانی هستند که دختر رو به دو نام می شناسن. داف و ... اینا کسانی هستند که اگر هر روز هم سریال جو.مو.نگ رو بده هر روز نگاه می کنن به عشق سو.سا.نو. اینا همه کسانی هستند که برای حفظ آبرو حاضرند خواهرشون رو، عزیزشون رو، هم خونشون رو به راحتی بکشند.
چه انتظاری می ره از این جماعت؟...