فیضی، مدیر کل مخابرات در مصاحبه ای که یکی از خبرنگاران جوان با اون داشت بیان داشت که مشکلاتی که در سرویس اس ام اس رخ داده هیچگونه تاثیری بر درآمد مخابرات نداشته و نداره. چون که (این قسمت رو با خنده ای که لحظه ای روی صورتش ظاهر شد گفت) در پی قطعی اس ام اس مردم به ناچار از مکالمه تلفنی برای ارتباطاتشون استفاده می کنن و در نتیجه در آمد مخابرات نه تنها کم نشده بلکه طبق منحنی درآمدی افزایش هم نشون می ده.
-----
پ.ن: این جماعت هیچ وقت کاری نمی کنند که به ضررشون باشه.
پ.ن2: این پوزخند ها مختص سیاستمدارانیه که مردم رو به چپشون هم حساب نمی کنند و در نتیجه هر بار که مردم نسبت به چیزی اعتراض نشون میدن اون ها هم با مصاحبه ای هر چند کوتاه و با پوزخندی توهین آمیز نشون می دن که نظرات اون ها پشیزی هم ارزش نداره و خودمونی بگیم «زر زر اضافه نکن بشین سر جات»
پ.ن3: خیلی جالبه که تلویزیون با وقاحت تمام می آد اعلام می کنه که اس ام اس ها قطعه اما هیچ دلیلی براش بیان نمی کنه. وای تلویزیون ملی بخورمت که چقدره تو هلویی!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 21:13  توسط ب.م.سیب
|
«ری را»... صدا می آید امشب
از پشت «کاچ» که بندآب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می کشاند
گویا کسی ست که می خواند...
اما صدای آدمی این نیست
با نظم هوش ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیده ام
در گردش شبانی سنگین
ز اندوههای من سنگین تر
و
آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.
یک شب درون قایق دلتنگ
خواندند آن چنان
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب می بینم.
ری را... ری را...
دارد هوا که بخواند
در این شب سیا
-او نیست با خودش
او رفته با صدایش- اما
خواندن نمی تواند.
«نیما یوشیج»
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:33  توسط ب.م.سیب
|
داستانی داشتم با عنوان "امید ها و دروغ ها" که توی جشنواره داستانی مشهد شرکتش دادم و جز داستان های قابل تقدیر انتخاب شد. این داستان در کتابی از مجموعه کتاب های "این روشنای نزدیک" چاپ شد که برای تهیه این مجموعه (با 25 درصد تخفیف تا 20 تیر ماه به قیمت هر جلد 1500 تومان) می تونید به
این سایت مراجعه کنید. تعریف و تبلیغ داستان خودم رو نمی کنم اما داستان های قشنگی توشون پیدا می شه. کوتاه و خواندنی. دوربین ندارم که عکسش رو بندازم. توصیه می کنم این مجموعه رو تهیه کنید.
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 19:40  توسط ب.م.سیب
|
این حرفیه که از یک مادر بروجردی شنیده شده:(البته به فارسی هم تبدیل شده!)
« می گفتن این موسوی می خواد فساد بیاره. منم خودم تنها با این دختر می خواستیم چی کنیم؟ همون بهتر که انتخاب نشد.»
کم کم متقاعد می شیم که ا.ن همچین کم هم رای نیاورده. خیلی ها هم که تبلیغ م.ح.م می کردند و به ا.ن رای دادن کم کم چهره نشون می دن. اندکی صبر سحر! نزدیک است.
---------
پ.ن: شب رفت٬ماه رفت٬ ستاره رفت. تاریکی موندگار شد. روز دگر نرسید...
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 17:9  توسط ب.م.سیب
|
هی بازیگر گریه نکن
ما هممون مثل همیم
صبحا که از خواب پا می شیم
نقاب به صورت می زنیم
یکی معلم میشه و
یکی میشه خونه به دوش
یکی ترانه ساز میشه
یکی میشه غزل فروش
کهنه نقاب زندگی
تا شب رو صورت های ماست
گریه های پشت نقاب
مثل همیشه بی صداست
هر کسی هستی یه دفعه
قد بکش از پشت نقاب
از رو نوشته حرف نزن
رها شو از پیله خواب
نقش یک دریچه رو
رو میله قفس بکش
برای یک بار که شده
جای خودت نفس بکش
کاشکی می شد تو زندگی
ما خودمون باشیم و بس
تنها برای یک نگاه
حتی برای یک نفس
تا کی به جای خود ما
نقاب ما حرف بزنه
تا کی سکوت و رج زدن
نقش نمایش منه
می خوام همین ترانه رو
رو صحنه فریاد بزنم
نقابمو پاره کنم
جای خودم داد بزنم----------
یادش بخیر! الانم همچین بی ربط نیست.
پ.ن: این شعر اگه اشتباه نکنم مال یغما گلرویی هست. سیاوش قمیشی هم که خونده اش.
+
نوشته شده در سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 12:34  توسط ب.م.سیب
|